تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
نامتناسب به اين شعر يخچاليه تمثل كنند .

بابت « 1 » سر پل بودن ( يا ) بابت گلخن بودن

. به چيزى نيرزيدن . تمثل :
خاربن گرچه رست و بالا كرد * سر او را سپهر و الا كرد تو طمع زو مدار ميوه و گل * يار بد هست بابت سر پل .
سنائى .
ور نمانند هيچ آن گويند * كه بود راست بابت گلخن .
مسعود سعد .
با بدان بد باش با نيكان نكو جاى گل گل باش جاى خار خار . نظير : ستم بر ستم پيشه عدل است و داد .
ترحم بر پلنگ تيز دندان * ستمكارى بود بر گوسفندان نكوئى با بدان كردن چنان است * كه بد كردن بجاى نيك مردان .
سعدى .
چو شمشير بايدت بود اى برادر * بجاى بدى بد بجاى خوشى خوش دو پهنيش چون آب نرم است و روشن * دو پهلوش ناخوش چو سوزنده آتش .
ناصر خسرو .
با نيك به نيكى بكوش از ايرا * بد جز كه سزاوار بد نباشد .
ناصر خسرو .
سررشتهء ميزان عدالت مده از دست * زنهار كه با هركه گران است گران باش .
صائب .
حيف بردن ز كار دانى نيست * با گرانان به از گرانى نيست .
سعدى . با نغزان نغزى با گوزان گوزى .

با بدان سر مكن كه بد گردى

. نقل از جامع التمثيل . رجوع به : آلو چو بآلو . . . شود .

با بدان صحبت مدار و بصحبت نيكان نيز قناعت مكن

. شيخ ابو سعيد ابو الخير . نقل از اسرار التوحيد .
با بدان كم‌نشين كه درمانى خوپذير است نفس انسانى . سنائى . رجوع به : آلو چو بآلو . . . ، شود .
با بدان كم‌نشين كه همسر بد گرچه پاكى ترا پليد كند .
( . . . آفتابى بدان بلندى را * ذرهء ابر ناپديد كند . ) « 2 »
سعدى . رجوع به : آلو چو بآلو . . . ، شود .
با بدان يار گشت همسر لوط خاندان نبوتش گم شد
( . . . سگ اصحاب كهف روزى چند * پى نيكان گرفت و مردم شد . )
سعدى . رجوع به : آلو چو بآلو . . . ، شود .
هامش
( 1 ) بابت چيزى بودن درخور و سزاوار آن بودن باشد . مثال :جسم و جان بابت اين لعبت سيمين تن نيست * تحفهء بىخطر اندر خور اين سلطان نيست .سنائى .عشق رخ تو درخور هر مختصرى نيست * وصل لب تو بابت هر بىخبرى نيست .سنائى .هركه بپرسد كه كيست بابت اندوه * محنت اشارت كند به من كه فلان است .سنائى . ( 2 ) اين قطعه را با تصحيفى در ديوان سنائى نيز ضبط كرده‌اند .