اين همه رتبت ز يك تأثير صبح بخت تست * باش تا خورشيد اقبالت برآيد ناگهان .
سنائى .
اين همه حشمت ز يك تأثير صبح بخت تست * باش تا خورشيد اقبالت برآيد آشكار .
سنائى .
هنوز باش كه از بوستان دولت تو * گلى تمام نداده است بوى خود ببهار .
مختارى .
همت بلند بايد كردن كه تو هنوز * بر پله نخستين از نردبانيا .
رونى .
كنون دمد همى اى شاه صبح نصرت و فتح * هنوز اول صبح است خسروا مشتاب .
مسعود سعد
هنوز از جاه و دولت تا چه بيند * كه روز دولتش را بامداد است .
شمس طبسى .
اين همه رتبت ز يك تأثير صبح بخت اوست * باش تا خورشيد اقبالش بتابد ز آسمان .
شمس طبسى .
اين مناصب كه ديدهء جزويست * كار كلى هنوز در قدر است .
باش تا صبح دولتت بدمد * كاين هنوز از نتايج سحر است .
انورى .
انورى مصراع اخير را به صورت : كاين لطايف نتايج سحر است ، و كاين اثرها هنوز از سحر است ، و به صورت مضبوط با مصراع اول در چندين قصيده مكرر كرده است .
از صد گلت يكى ندميده است صبر كن « 1 » * كاكنون هنوز گلبن بخت تو نوبر است .
ظهير .
باش كاين رتبت ز نسبت با جلال قدر تو * اول عهد خروج يوسف است از قعر چاه .
ظهير .
شد صبح دشمنانت از خون دل شفق * وز روز دولت تو هنوز اين سحرگه است .
ظهير .
هرآنچه خنجرت از داستان نصرت خواند * ز فتح نامهء ملكت هنوز عنوان است .
رفيع الدين لنبانى
هنوز صبح نخستين روز دولت تست * در انتظار طلوع جمال خورشيديم .
همام .
هنوز اول عشق است اضطراب مكن .
اين يك تكه نان پرپرى ، من بخورم يا اكبرى
. رجوع به : آنقدر نبود كه كور . . . ، شود .
اين يك دم عاريت چه ادبار و چه بخت .
( چون ميگذرد كار چه آسان و چه سخت . . . چون جاى دگر نهاد ميبايد رخت * نزديك خردمند چه تابوت و چه تخت . )
عنصرى .
اين يك دم نقد را غنيمت مىدان .
( از حادثهء زمان ز آينده مترس * وز هرچه رسد چو نيست پاينده مترس
. . . از رفته مينديش وز آينده مترس . )
خيام . رجوع به : از آن روزيكه از تو شد . . . و رجوع به : اين دم را باش ، شود .
اين يك دهن را بد خواندى . ( يا ) اين يكى را بد خواندى
. تمثل :
بجاى بد كشانيدى سخن را * بسى بىربط خواندى اين دهن را .
ايرج ميرزا .
رجوع به : اين دهن را بد خواندى . شود .
هامش
( 1 ) در جاى ديگر ظهير همين شعر را تكرار كرده و بجاى ندميده است صبر كن ، نشكفته است پيش تو ، آورده است .