آن شغال رنگرنگ اندر نهفت * بر بناگوش ملامتگر بگفت
بنگر آخر در من و در رنگ من * يك صنم چون من ندارد خود شمن
چون گلستان گشتهام صد رنگ و خوش * مر مرا سجده كن از من سرمكش
كر و فر و آب تاب و رنگ بين * فخر دنيا خوان مرا و ركن دين
مظهر لطف خدائى گشتهام * شرح لوح كبريائى گشتهام
اى شغالان هين مخوانيدم شغال * كى شغالى را بود چندين جمال
آن شغالان آمدند آنجا بجمع * همچو پروانه بگرداگرد شمع
جمله گفتندش چه خوانيمت هرى ! * گفت طاوس نر چون مشترى
پس بگفتندش كه طاوسان جان * جلوهها دارند اندر گلستان
تو چنان جلوه كنى ؟ - گفتا كه نى * باديه نارفته چون گويم منى
بانگ طاوسان كنى ؟ - گفتا كه لا * - پس نهء طاوس خواجه بو العلا
خلعت طاوس آيد ز آسمان * كى رسد از رنگ دعويها بر آن . . .
اى سگ گرگين زشت از حرص و جوش * پوستين شير را بر خود مپوش
غرهء شيرت بخواهد امتحان * نقش شير و آنگه اخلاق سگان ؟
اى شغال بىجمال بىهنر * هيچ بر خود ظن طاوسى مبر
زانكه طاوسان كنندت امتحان * خوار و بيرونق بمانى درجهان )
مولوى .
رجوع به : اين منم تىتيش . . . ، شود .
اين ناكسان كه فخر بر اجداد ميكنند چون سگ به استخوان دل خود شاد ميكنند .
صائب .
رجوع به : آنجا كه بزرگ بايدت بود ، شود .
اين نه آن خر است اين كارى ديگر است
. ( از من عجب ميكردند كه يا بنت ذويب اين نه آن خر است كه با ما به راه ميآمد اين اشتر بختى است من گفتم . . . ) تاريخ سيستان .
اين نيابد همى برنج پلاس و آن نپوشد همى ز ناز پرند .
( نرسد دست من بچرخ بلند * ورنه بگشادميش بند از بند
قسمتى كرد سخت ناهموار * بيش و كم در ميان خلق افكند
. . . * . . .
آنكه بسيار يافت ناخشنود * وانكه اندك ربود ناخرسند . )
مسعود سعد سلمان
نظير :
اگر دستم رسد بر چرخ گردون * از او پرسم كه اين چون است و آن چون
يكيرا ميدهى صدگونه نعمت * يكيرا نان جو آلوده در خون .
بابا طاهر .
اى نور چشم من بجز از كشته ندروى .
( دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر * ك . . . )
حافظ .