تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
ز بهر دنيا چندان عناكرى نكند * كه مى نيرزد اين مرده خود بدين شيون .
جمال الدين عبد الرزاق .

اين مرده و اين گورستان

. رجوع به : اين چاه و اين ريسمان ، شود .

اين مروزى و آن رازى

. رجوع به : مروزى و رازى و مرغزى و رازى ، شود .

اين ملعون چه كرده بود

. ميان طلاب علوم دينيه رسمى كهن است كه چون يكى از آنان با غير طالب علمى بجنگ و ستيز خيزد ، ديگران پيش از آنكه ظالم را از مظلوم بشناسند تعصب را بحمايت همكار برخيزند . بدان حد كه در زمان سلطنت ناصر الدين شاه در تبريز بيگناهى را بدين ترتيب كشتند . سنائى فرمايد :
رافضى را عوام در تف كين * ميزدند از پى حميت دين يكى از رهگذر درآمد زود * بيش از آن زد كه آن گروه زده بود گفتم ار ميزدند ايشانش * بهر اشكال كفر و ايمانش تو چرا بارى اى بدل سندان * بىخبر كوفتى دوصد چندان جرم او چيست ؟ گفت بشنو نيك * من ز جرمش خبر ندارم ليك سنيان ميزدند و من بدمش * رفتم و بهر مزد « 1 » ميزدمش .
سنائى .

اين منم ؟ تىتيش مامانى به تنم

؟ تىتيش در زبان اطفال جامهء زيبا و رنگين را گويند . و مامانى نيز در زبان آنان بمعنى جميل و نغز باشد و مثل را در موقعى كه نو دولتى برخواسته و دارائى خويش بالد گويند . نظير : نديده ديد به خودش چيد . اين منم طاوس عليين شده . گل را باش ، گلدان را باش ، يخ را باش يخ‌دان را باش ديزى « 2 » ببار ، جيزه « 3 » بدار ، كاشكى ننم زنده ميشد ، اين دورانم ديده ميشد . رجوع به : ان الانسان ليطغى . . . ، شود .

اين منم طاوس عليين شده

؟
( آن شغالى رفت اندر خم رنگ * اندر آن خم كرد يكساعت درنگ پس برآمد پوستين رنگين‌شده * ك . . . پشم رنگين رونق خوش يافته * ز آفتاب آن رنگها برتافته ديد خود را سرخ و سبز و بور و زرد * خويشتن را بر شغالان عرضه كرد . . . يك شغالى پيش او شد كاى فلان * شيد كردى تا شدى از خوشدلان شيد كردى تا بمنبر برجهى ؟ * تا ز لاف اين خلق را حسرت دهى ؟ بس بجوشيدى نديدى گرمئى * پس بشيد آوردهء بىشرمئى صدق و گرمى خود شعار اولياست * باز بيشرمى پناه هر دغاست كالتفات خلق سوى خود كشند * كه خوشيم و از درون بس ناخوشند . . .
هامش
( 1 ) مراد از مزد در اينجا اجر و ثواب اخروى است . ( 2 ) ديزى ديگ سفالين باشد . ( 3 ) جيزه جگربند است .