ز بهر دنيا چندان عناكرى نكند * كه مى نيرزد اين مرده خود بدين شيون .
جمال الدين عبد الرزاق .
اين مرده و اين گورستان
. رجوع به : اين چاه و اين ريسمان ، شود .
اين مروزى و آن رازى
. رجوع به : مروزى و رازى و مرغزى و رازى ، شود .
اين ملعون چه كرده بود
. ميان طلاب علوم دينيه رسمى كهن است كه چون يكى از آنان با غير طالب علمى بجنگ و ستيز خيزد ، ديگران پيش از آنكه ظالم را از مظلوم بشناسند تعصب را بحمايت همكار برخيزند . بدان حد كه در زمان سلطنت ناصر الدين شاه در تبريز بيگناهى را بدين ترتيب كشتند . سنائى فرمايد :
رافضى را عوام در تف كين * ميزدند از پى حميت دين
يكى از رهگذر درآمد زود * بيش از آن زد كه آن گروه زده بود
گفتم ار ميزدند ايشانش * بهر اشكال كفر و ايمانش
تو چرا بارى اى بدل سندان * بىخبر كوفتى دوصد چندان
جرم او چيست ؟ گفت بشنو نيك * من ز جرمش خبر ندارم ليك
سنيان ميزدند و من بدمش * رفتم و بهر مزد « 1 » ميزدمش .
سنائى .
اين منم ؟ تىتيش مامانى به تنم
؟ تىتيش در زبان اطفال جامهء زيبا و رنگين را گويند .
و مامانى نيز در زبان آنان بمعنى جميل و نغز باشد و مثل را در موقعى كه نو دولتى برخواسته و دارائى خويش بالد گويند . نظير : نديده ديد به خودش چيد . اين منم طاوس عليين شده .
گل را باش ، گلدان را باش ، يخ را باش يخدان را باش ديزى « 2 » ببار ، جيزه « 3 » بدار ، كاشكى ننم زنده ميشد ، اين دورانم ديده ميشد . رجوع به : ان الانسان ليطغى . . . ، شود .
اين منم طاوس عليين شده
؟
( آن شغالى رفت اندر خم رنگ * اندر آن خم كرد يكساعت درنگ
پس برآمد پوستين رنگينشده * ك . . .
پشم رنگين رونق خوش يافته * ز آفتاب آن رنگها برتافته
ديد خود را سرخ و سبز و بور و زرد * خويشتن را بر شغالان عرضه كرد . . .
يك شغالى پيش او شد كاى فلان * شيد كردى تا شدى از خوشدلان
شيد كردى تا بمنبر برجهى ؟ * تا ز لاف اين خلق را حسرت دهى ؟
بس بجوشيدى نديدى گرمئى * پس بشيد آوردهء بىشرمئى
صدق و گرمى خود شعار اولياست * باز بيشرمى پناه هر دغاست
كالتفات خلق سوى خود كشند * كه خوشيم و از درون بس ناخوشند . . .
هامش
( 1 ) مراد از مزد در اينجا اجر و ثواب اخروى است .
( 2 ) ديزى ديگ سفالين باشد .
( 3 ) جيزه جگربند است .