تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .

اين وضو نبود سد اسكندر است .

( اين وضو از سنگ و رو محكمتر است . . . )
بهائى . براى شرح مثل رجوع به : نان و حلواى شيخ بهائى شود .

اين هفتصد دينار غير از آن چهارده شاهى است

. در نقود كنونى ما هفتصد دينار چهارده شاهى است و مراد مثل اين است : با اين‌كه هر دو مبلغ يكى است ولى اين دو حساب جداست و نبايد به يكديگر مشتبه شود .

اين هلو و اين گلو

. كارى نهايت سهل و آسان است .
اين همان چشمهء خورشيد جهان‌افروز است كه همى تافت بر آرامگه عاد و ثمود . ( خاك مصر طرب‌انگيز نبينى كه همان خاك مصر است ولى بر سر فرعون و جنود . . . ) سعدى . نظير :
وجود خلق بدل مىكنند ورنه زمين * همان ولايت اسكندر است و ملك قباد .
سعدى . دنيا قديم است .

اين هم اندر عاشقى بالاى غمهاى دگر

. تمثل :
مىكنى جور و جفا جانا مكرر باش گو * آخر اين غم بر سر غمهاى ديگر باش گو .
خواجه منصور قرابوقه . رجوع به : آب كه از سر گذشت . . . ، شود .

اين هم از پيرى است ( يا ) اين هم علت پيرى است

. پيرى فرتوت نزد طبيب رنجوريهاى گوناگون خويش مىشمرد و او در جواب هريك مىگفت اين از پيريست پير سرانجام برآشفت و مانند طفلان بطبيب دهان‌كج كرده و شكلك ساخت . طبيب بخنديد و گفت اين هم از پيريست . نظير : كفى بالشيب داء . على عليه السلام .

اين همه آوازه‌ها از شه بود

. به صورت چاپلوسى و خوش‌آمدگوئى ، يعنى هرچه من دارم از بخشش و مهر شماست . و اين مأخوذ از شعر ذيل حضرت شيخ جلال الدين محمد بلخى است :
مطلق اين آوازها از شه بود * گرچه از حلقوم عبد اللّه بود .
مولوى .
اين همه نقش عجب بر در و ديوار وجود هركه فكرت نكند نقش بود بر ديوار . سعدى . نظير :
برگ درختان سبز در نظر هوشيار * هر ورقش دفتريست معرفت كردگار .
سعدى .

اين همه لشگر براى كشتن يكتن !

( . . . تارى روزم شب سياه ندارد . )
زبان حال حضرت زينب عليها السلام ، در شبيه قتل حضرت حسين بن على عليه السلام .
اين هنوز اول نوروز جهان‌افروز است باش تا خيمه زند دولت نيسان و ايار . سعدى . هنوز ابتداى روآوردن بخت و اقبال بشماست و پس از اين روزهاى بهتر خواهيد ديد . نظير :
هنوز باش هم آخر شود چنان كه سزاست * همى كشند بر اسب مرادش اينك تنگ .
فرخى .