( . . . نيكى او بجايگاه بد است * شادى او بجاى تيمار است
چه نشينى بدين جهان هموار * كه همه كار او نه هموار است
دانش او نه خوب و چهرش خوب * زشتكردار و خوبديدار است . )
رودكى .
نظير :
اينهمه بود و باد تو خواب است * خواب را حكم نى مگر بمجاز .
رودكى .
شادى مطلب كه حاصل عمر دميست * هر ذره ز خاك كيقبادى و جمى است
احوال جهان و اصل اين عمر كه هست * خوابى و خيالى و فسونى و دميست .
خيام .
آدم چو صراحى بود و روح چو مى * قالب چو نى و روان صدائى در نى
دانى چه بود آدم خاكى خيام * فانوس خيالى و چراغى در وى « 1 » .
خيام .
آنان كه محيط فضل و آداب شدند * در جمع كمال شمع اصحاب شدند
ره زين شب تاريك نبردند برون * گفتند فسانهء و در خواب شدند .
خيام .
گفتم اين دور زندگانى چيست * گفت خوابى و يا خيالى چند .
خيام .
نقل از سرآمدان سخن ، تأليف حسين دانش .
اين جهان در جنب فكرتهاى ما همچو اندر جنب دريا ساغر است .
ناصر خسرو .
اين جهان سربسر آهوست در او يك هنر است كه نپايد غم و تيمارش چون عز و جلال .
قطران .
اين جهان كوهست و فعل ما ندا بازگردد اين نداها را صدا .
مولوى .
نظير :
لحن خوشدار چون بكوه آئى * كوه را بانگ خر چه فرمائى .
سنائى .
چو بردارى ميان شورم « 2 » آواز * مر آواز تو را پاسخ دهد باز .
ويس و رامين .
و رجوع به از مكافات عمل . . . ، شود .
اين جهانى است خوب و زشت بهم وان جهان دوزخ و بهشت بهم .
سنائى .
اين چاه و اين ريسمان
. نظير : اين تخم و اين زمين . اين گز و اين ميدان . اين مرده و اين گورستان . اين گوى و اين ميدان . اين سنگ و اين پاسنگ . اين آش و اين نقاره ، همدان دور است كردوش نزديك است .
اين حرفها براى فاطى تنبان نمىشود
. ( از . . . ) از حرف سخن و گفتار اراده كنند و فاطى مخفف فاطمه است . نظير : قبر آقا گج مىخواهد و آجر .
اين خاك توده خانهء پاداش و كيفر است
. كافى بخارى . رجوع به از مكافات عمل . . . ، شود .
اين خرابات مغان است در او رندانند
( دوش رفتم بخرابات و مرا راه نبود * ميزدم ناله و فرياد كس از من نشنود
يا نبد هيچكس از بادهفروشان بيدار * يا چو من هيچكسم هيچكسم در نگشود
هامش
( 1 )L homme n'est qu'un roseau , le plus faible de la nature , Mais C'est un roseau Pensant , Pascal .( 2 ) شورم كوه است .