تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .
ايمنى جستم ز ويرانى ندانستم كه چرخ گنج ميخواهد بجاى باج از ملك خراب . صائب .

اين آبهاى مرده به دريا نميرسد .

صائب .
اى ناتوان شده بتن و برگزيده زهد زاهد شدى كنون كه شدى سست و ناتوان
( . . . از دنبه چون بماند نوميد و بىنصيب * خرسند مىشود سگ بيچاره بستخوان . )
ناصر خسرو . رجوع به : حاكمان در زمان معزولى . . . ، شود .

اين آش و اين نقاره

. از جامع التمثيل . رجوع به : و اين چاه اين . . . ، شود .

اين استر چموش لگدزن از آن من .

وحشى . رجوع به : آن گربه . . . ، شود .

اين الثرى و الثريا

. نظير : اين مجرى السيل من مطلع السهيل . چه نسبت خاك را با عالم پاك . لاشهء خر را بتازى چه نسبت . چراغ مرده كجا شمع آفتاب كجا . ما للتراب و رب الارباب . اين الغراب و هوى العقاب . به بين تفاوت ره از كجاست تا بكجا .
خال مه‌رويان سياه و دانهء فلفل سياه * هردو جانسوزند اما اين كجا و آن كجا ميان ماه من تا ماه گردون * تفاوت از زمين تا آسمان است . زمرد و گيه سبز هردو همرنگند * و ليك زاين به نگين دان كشند و زان بجوال .
ازرقى .
اگر چند ز آهو بود پشك و مشك * ولى پشك چون مشك نارد بها .
ابن يمين . هر گردى گردو نيست . هركه ريش دارد باباى تو نيست . و رجوع به : اول من قاس . . . ، شود .

اين الربح اذا كان رأس المال خسران

. نقل از بيهقى .
وعدهء سود چون بخويش دهى * تو كه سرمايه از زيان دارى .

اين الغراب و هوى العقاب

. نقل از زيدرى . رجوع به : اين الثرى و الثريا ، شود .

اين امامزاده‌ايست كه باهم ساختيم

. رجوع به : امامزاده‌ايست كه باهم ساختيم ، شود . نظير : با همه كس پلاس با من هم پلاس . به همه بلى با من هم بلى . بازى بازى با ريش بابا هم بازى .

اين پات را بردار حمال آن پات را بردار حمال

. بكاهلان كه در رفتار يا انجام‌كارى ديگر كندى كنند بطور توبيخ و مزاح گويند و گويا اشاره بحمالى است كه از بسيارى تنبلى او صاحب بار مجبور بوده است براى برداشتن هر پا و گامى او را فرمانى نو دهد .
اين باديه از كاهلى تست پر از خار . از خار شود ساده اگر گرم برانى . صائب .

اين به آن در

. نظير : هذ ، تبلك و هل جزيتك . سهم به سهم . هرچه عوض دارد گله ندارد .

اين ببر بيان را كه بكشته اين شير ژيان را كه بكشته

. در استخفاف كارى حقير گويند .

اين تجربت است آنكه نه زر دارد خوار است .

( زان غنچه عزيز است كه زر