تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
دارد در جيب . . . )
قاآنى . رجوع به اى زر تو خدا نهء . . . ، شود .

اين تخم و اين زمين

. نقل از مجموعهء مختصر امثال طبع هند . گويا از قبيل اين مثل باشد . همدان دور است كردوش نزديك است . رجوع به اين چاه و اين ريسمان . . . ، شود .

اين تعليمت ديو داده

. نقل از قرة العيون .

اين تو بميرى از آن تو بميريها نيست

. بيشتر بمزاح و گاهى بتهديد و انذار ، كار اين‌بار به آسانى بارهاى پيشين نيست . اين نوبت با تو مساهلت و آسان‌گذارى پيشين نرود .

اينجا آهو سم مياندازد

. نظير ؛ اينجا پشه را ( يا ) مگس را در هوا نعل مىبندند . اينجا شتر را با نمد داغ مىكنند . اينجا كلاغ پر ميافكند . اينجا موش با عصا راه ميرود . اينجا گره بر باد ميزنند .
اين خرابات مغان است و در او رندانند .
نظامى . اين دم شير است ببازى مگير سرزمينى است كه ايمان فلك رفته بباد .

اينجا اردستان نيست كه باج بشغال بدهند

. تو ناتوان‌تر از آنى كه به من زور و اجحاف توانى كرد .

اينجا پشه را در هوا نعل مىبندند

. رجوع به اينجا آهو سم . . . ، شود .

اينجا تن ضعيف و دل خسته ميخرند

( . . . بازار خودفروشى از آنسوى ديگر است . )
شعر فوق را كه نميدانم از كيست بضبط ذيل نيز ديده‌ام :
كس عاشقى به قوت بازو نمىكند * اينجا تن ضعيف و دل خسته ميخرند .

اينجا شتر را با نمد داغ مىكنند

. رجوع به اينجا آهو سم مياندازد ، شود .

اينجا كاشان نيست كه كپه با فعله باشد

. از فعله مزدور گلكار را اراده كنند و مراد مثل اينكه ابزار و اخراجات كار و امثال آن با من نيست .

اينجا كلاغ پر ميافكند

. رجوع باينجا آهو سم مىاندازد ، شود .

اينجا گره بباد مىزنند

. رجوع باينجا آهو سم مياندازد ، شود .

اينجا مگس را در هوا نعل مىزنند ( يا ) مىبندند

. تمثل :
آن بسل پشه را كند پر لعل ( كذا ) * وان زند در هوا مگس را نعل .
سنائى .

اينجا موش با عصا راه ميرود

. با عصا راه رفتن ، مطلقا بمعنى حزم و احتياط فراوان به كار بردن است . رجوع به اينجا آهو . . . شود .

اينجا نشد جاى دگر اين خر نشد خر دگر

. نظير : هرجا در شد ما دالانيم هرجا خر شد ما پالانيم . و رجوع به : اكبر ندهد خداى . . . ، شود .
اين جهان بىمحابا دغاست نبازيد با كس يكى مهره راست ( بلى . . . ) حضرت اديب .
اين جهان پاك خواب كردار است آن شناسد كه دلش بيدار است
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 331 | على اكبر دهخدا