دارد در جيب . . . )
قاآنى . رجوع به اى زر تو خدا نهء . . . ، شود .
اين تخم و اين زمين
. نقل از مجموعهء مختصر امثال طبع هند . گويا از قبيل اين مثل باشد . همدان دور است كردوش نزديك است . رجوع به اين چاه و اين ريسمان . . . ، شود .
اين تعليمت ديو داده
. نقل از قرة العيون .
اين تو بميرى از آن تو بميريها نيست
. بيشتر بمزاح و گاهى بتهديد و انذار ، كار اينبار به آسانى بارهاى پيشين نيست . اين نوبت با تو مساهلت و آسانگذارى پيشين نرود .
اينجا آهو سم مياندازد
. نظير ؛ اينجا پشه را ( يا ) مگس را در هوا نعل مىبندند .
اينجا شتر را با نمد داغ مىكنند . اينجا كلاغ پر ميافكند . اينجا موش با عصا راه ميرود . اينجا گره بر باد ميزنند .
اين خرابات مغان است و در او رندانند .
نظامى . اين دم شير است ببازى مگير سرزمينى است كه ايمان فلك رفته بباد .
اينجا اردستان نيست كه باج بشغال بدهند
. تو ناتوانتر از آنى كه به من زور و اجحاف توانى كرد .
اينجا پشه را در هوا نعل مىبندند
. رجوع به اينجا آهو سم . . . ، شود .
اينجا تن ضعيف و دل خسته ميخرند
( . . . بازار خودفروشى از آنسوى ديگر است . )
شعر فوق را كه نميدانم از كيست بضبط ذيل نيز ديدهام :
كس عاشقى به قوت بازو نمىكند * اينجا تن ضعيف و دل خسته ميخرند .
اينجا شتر را با نمد داغ مىكنند
. رجوع به اينجا آهو سم مياندازد ، شود .
اينجا كاشان نيست كه كپه با فعله باشد
. از فعله مزدور گلكار را اراده كنند و مراد مثل اينكه ابزار و اخراجات كار و امثال آن با من نيست .
اينجا كلاغ پر ميافكند
. رجوع باينجا آهو سم مىاندازد ، شود .
اينجا گره بباد مىزنند
. رجوع باينجا آهو سم مياندازد ، شود .
اينجا مگس را در هوا نعل مىزنند ( يا ) مىبندند
. تمثل :
آن بسل پشه را كند پر لعل ( كذا ) * وان زند در هوا مگس را نعل .
سنائى .
اينجا موش با عصا راه ميرود
. با عصا راه رفتن ، مطلقا بمعنى حزم و احتياط فراوان به كار بردن است . رجوع به اينجا آهو . . . شود .
اينجا نشد جاى دگر اين خر نشد خر دگر
. نظير : هرجا در شد ما دالانيم هرجا خر شد ما پالانيم . و رجوع به : اكبر ندهد خداى . . . ، شود .
اين جهان بىمحابا دغاست نبازيد با كس يكى مهره راست
( بلى . . . ) حضرت اديب .
اين جهان پاك خواب كردار است آن شناسد كه دلش بيدار است