بايد متاع نيكو دكان ز هركه باشد .
مهره نگر گو مباش افعى مردمگزاى * نافه طلب گو مباش آهوى صحرانشين .
سخن كان از دماغ هوشمند است * گر از تحت الثرى آيد بلند است .
نظامى .
چه كنى ريش و سبلت مانى * چون بديدى عجائب ار تنگ .
سنائى .
سخنى كز حضور گردد فاش ( كذا ) * قائلش هركه هست گو مىباش .
اوحدى .
ان غدا لناظره قريب
. رجوع به : ا ليس الصبح . . . ، شود .
انفكاك شيئى از نفس محال است
. قاعده فلسفى است كه گويد هيچ چيز جز خود او نتاند بود .
ان فى التأخير آفات
. سپوزكارى را آهوها زايد . رجوع به : از امروز كارى بفردا ممان . . . ، شود .
انقوزه در قند خورانيدن
. به صورت و ظاهرى نيك كسى را زيان و آسيبى رسانيدن . تمثل :
ز شيرين كارى شيرين دلبند * فراوان خورده بود انقوزه در قند .
امير خسرو .
نظير : سير در لوزينه داشتن .
انكار پس از اقرار مسموع نباشد
. تمثل :
دگر مگوى كه من ترك عشق خواهم كرد * كه قاضى از پس اقرار نشنود انكار .
سعدى .
حاكم بسخن روستائى گيرد اما رها نكند .
ان كثير النصح يهجم على كثير الظنة
. چون در پند مبالغت رود شنونده گمان بد برد .
إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ .
قرآن كريم . سورهء 27 . آيهء 82 . بىگمان تو مردگانرا شنوا نتوانى كرد و گران گوشانرا نيوشا ندانى ساخت رجوع به : آه سعدى . . . ، شود .
إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ .
قرآن كريم . سورهء 28 .
آيهء 56 . براستى هركه را تو خواهى راهنمائى نتوانى كرد ليكن ايزد تعالى آن را كه خواهد راهنمائى فرمايد .
انك مسئول يوم القيمة بماذا اكتسبت لا به من انتسبت
. در قيامت از تو پرسند عملت چيست و نگويند پدرت كيست . سعدى رجوع به آنجا كه بزرگ بايدت بود ، شود .
إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ .
قرآن كريم . سورهء 12 . آيهء 28 . راستى فسون و ترفند شما زنان بسيار باشد . اقتباس :
روح را از عرش آرد در حطيم * لاجرم مكر زنان باشد عظيم .
مولوى .
رجوع به : النساء حبائل الشيطان ، شود .
انگار ميكنم كه ور نجستم
. مردى يزدى از يكسوى بر خر جست تا سوار شود و از ديگر سوى بيفتاد . چست برخاست گرد بيفشاند و گفت انگار ميكنم كه ور نجستم . مراد مثل