تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
كآنچه را نام كردهء وجدان * چيست جز باد كرده در انبان نيك بنگر به دو كه بىكم‌وبيش * چون هريسه است و آب ديده سريش چون كشى ريش احمق است دراز * ور رها شد درازيش به دو غاز شير بر غرم چون برد دندان * هيچ دانى چه گويدش وجدان گويد اى شاه دد هماره بزى * نوش‌خور نوش و شادخواره بزى ز آنكه زين غرم گول اشتر دل * چون كنى طعمه اى شه عادل عمل هضم در بمعدهء شاه * شيرسازى كند از اين روباه كار صيد از تو نزره بازيست * بلكه از دام شاه دد سازيست . زن جولا چو بركشد بكتاش * باز وجدان به دو زند شاباش گويدش كاين نگار جانانه * اندر آن تنگ و تار ويرانه نه خورش داشتى نه جامهء گرم * شوى نيز از رخش ببردى شرم هر دو رستند از اين جوانمردى * اين يك از درد و آن ز بىدردى . آرى اين اوستا بهر نيرنگ * ز يكى خم برآورد ده رنگ زرد از او جوى و زعفرانى بين * سرخ از او خواه و ارغوانى بين دهدت زين خم ار كند آهنگ * نيز بالاتر از سياهى رنگ گر بفضل قديم صورت خويش « 1 » * داد ايزد بآدم از اين پيش اين بسيرت عديل ديو رجيم * صورت خود دهد برب كريم محكمى را چو او كند تأويل * پيل از پشه سازد از پشه پيل تا بدآنجا كه گفت ره زن كرد * گرنه مىكشتمش نه خود مىمرد ؟ .
دهخدا .

انصاف بالاى طاعت است

. رجوع به : اسكندر رومى . . . ، شود .

انصاف شيوه‌ايست كه بالاى طاعت است

. رجوع به : اسكندر رومى . . . ، شود .

انصاف نصف ايمان است

. رجوع به : اسكندر رومى . . . ، شود .

انصر اخاك ظالما و مظلوما

. برادر خويش را در ستمكارى و ستمديدگى يارى ده . تمثل : روى عن النبى صلى اللّه عليه و آله انه عليه السلام قال هذا . فقيل يا رسول اللّه ننصره مظلوما فكيف ننصره ظالما فقال عليه السلام ترده عن الظلم .

انصر الى ما قيل و لا تنظر الى من قال

. بگفتار نگر نه بگوينده . نظير :
مرد بايد كه گيرد اندر گوش * ور نوشته است پند بر ديوار غلط است اينكه مدعى گويد * خفته را خفته كى كند بيدار « 2 » .
سعدى .
هامش
( 1 ) ان اللّه تعالى خلق آدم على صورته . حديث . ( 2 ) ظاهرا جمله ( خفته را خفته كى كند بيدار ) از زمانهاى قديم مثلى ساير بوده است و نظر شيخ اجل در اينجا بشعر حضرت سنائى عليه الرحمه نيست كه ميفرمايد :اى بديدار فتنه چون طاووس * وى بگفتار غره چون كفتار عالمت غافل است و تو غافل * خفته را خفته كى كند بيدار