تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
*
در خلابى كنار جاده درون * از قضا بد سگى فتاده درون لاشه سگ بس تلاش برد به كار * لاشه آورد عاقبت به كنار همچو قبطى بركشيده ز نيل * سر و تن خيس خورده و تروتيل دست و پائى زد و به خشكى راند * عفعفى كرد و آب تن بفشاند قسمى از ره بلند و بخشى پست * شيخ زى شيب و سگ ببالادست رشحات جدا ز جسم پليد * هشت عشرش بسوى شيخ جهيد وز پليدى سگ گرفت آهار * شيخ را ريش و جبه و دستار . باقلا بار كردنت هوس است * پيش كن خر كه كار زين سپس است خر مريدان بانتظار نماز * كار تغسيل شيخ دور و دراز حرص ميل و قبولى عامه * با ترش‌روى نفس لوامه لحظه‌اى چند جنگشان پيوست * شيخ با حرص از درون همدست گفت : سگ اندر آب اين غلط است * گرنه ماهيست لا محاله بط است فلس و پر نيستش عجب اين است * دمكى دارد ، آه ! دلفين است . كه به بحر و به بركه‌هاى عميق * بكنار آورد ز مهر غريق گفته‌اند اين و گفتهء زيباست * بىعمل كار علم نايد راست خوانده بودم بشرح سيرت آن * در دميرى و نيز الحيوان حافظه رفته ، لعن بر ابليس * در بليناس و ارسطا طاليس در شفا هم بباب جانوران * بو على را اشارتيست بر آن ليك از بهر نيك سنجيدن * صد شنيدن كجا و يك ديدن . . . * . . . ندهد تا يقين خويش به شك « 1 » * گفت شيخ اين و پشت كرد بسگ وز عبا مرده ريك پنج پدر * مرده‌آسا كفن كشيد بسر چون شهاب هوا و آهوى دشت * چشم برهم نهاد و تيز گذشت فرصت يك دوگانه خواندن نوز * مانده بود از طلوع كوكب روز شيخ محراب با قدوم آراست * وز همه سوى بانگ و غوغا خاست « قدس و پاكى شيخ را صلوات * لال هركو نگويد اين كلمات »
*
بارها گفته‌ام بشيخ ابو * يك كرت كج‌نشين و راست بگو
هامش
( 1 ) لا تنقض اليقين بالشك .