تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
. . . * . . . شيخ غلطى زد و ز بالش شيخ * نوك پرى بداد مالش شيخ نوك پر بر سرش خليد و بخست * شيخ اسپندسان ز بستر جست ديد ديريست تا كه صبح دوم * بردميده است و گرگ آخته دم گفت آوخ كه خفتن بيگاه * مدح من قدح كرد و جا هم چاه دانم اين مردگان زنده به تن * اين زمان چون گمان برند به من « شيخ خورده است چرب و شيرين دوش * سيم ساقى فشرده در آغوش » « صبح در خواب ژرف مانده بناز * كى تواند به مسجد آمد باز » وين بتركم به بضع همخوابه * نيز بايد شدن بگرمابه گفت اين جمله ، جست از جا چست * شد بحمام و تن بچستى شست نوز سر پر زغنج و ناز خديش * راه مسجد روان گرفت به پيش تا امامت كند بعامى چند * همچو خود ريش گاو و خامى چند گاو را خواندگان خدا ز خرى * منكر نوح در پيامبرى « 1 » از خدا با خرافه ساختگان * عقل بر نطع وهم باختگان پيروان هر مجاز و واهى را * بملاهى دهان الهى را ناشناسندگان سد ز سداد * قشر بطيخ ديده از بغداد « 2 » خرد و مغز آن گروه غوى * ربض كوفه مزدم اموى دين ببازار آن عشيرت دون * همچو بو بكر سبروار زبون « 3 » گاه در خواب مرگ و گاه به جوش * بتفى « 4 » روشن از پفى خاموش شاد با ظن و از يقين بستوه * كوه را كاه ديد كه را كوه شك نياوردگان كرده يقين * ان و لوشان بجاى راى زرين همچو سنگى بجاى پاينده * نه فزاينده و نه زاينده غول عادات را به بيگارى * خواجه تاشان گاو عصارى بام تا شام در مشقت راه * شب همانجا كه بامداد پگاه بس كنم قصه وقت بيگاه است * شيخ را چشم عامه در راه است
هامش
( 1 )گاو را دارند باور در خدائى عاميان * نوح را باور ندارند از پى پيغمبرى .سنائى . ( 2 )گاو در بغداد آيد ناگهان * بگذرد از اين سران تا آن سران زان همه عيش و خوشيها و مزه * او نبيند غير قشر خربزه .مولوى . ( 3 ) رجوع به : مثنوى چاپ علاء الدوله صفحهء 351 . ( 4 ) تف ، حرارت و گرمى . برهان .