چون جهودانه « 1 » چرب و چيل و درشت * هر كفى را چهار پنج انگشت
ناخنان پر ز چربى بن مو * بسكه تخليل لحيه گاه وضو
از دو سو گردوخاك ره بيزان * شال و بند ازار آويزان
پيرهن شوخگن قبا ناپاك * آستينها گشاده و يقه چاك
ته رنگ حنا به ريش دو مو « 2 » * كوهها در ميان و دور از رو
فلفل و زردچوبه روى نمك * بر نسيج چپار فضلهء كك
خفيش ذكر و كسكسهء سينش * رفته از درب چين به سقسينش
بس كه چالشگرى به قصد ثواب * در هم آميخته خل و ژفكاب
ز آستين گشاد و پاچهء باز * بغل و كش عيان چو چرم گراز
( ديده باشى اگر چو من اين نوع ، * نز ره عنف بل برغبت و طوع
كنى اذعان ، كه تاكنون بىشك * كفش كس را نگفتهام كفشك
در شهوار يا شبه سفتم * راستى هرچه بود آن گفتم
ليك مغرض چو بر غرض آشفت * غرض كور را چه آرى گفت
نيك دانى كه اين ز حق دوران * وز مى عجب و كبر مخموران
پر ز باد و هوى فخور و مرح * پيشوايان دين سهل و سمح !
كف چو از خون بىگنه شويند * سپس اين سگ چه كرده بد گويند « 3 » )
*
شيخى اينسان كه ذكر خيرش رفت * بود وقتى امام مسجد شفت
دوش بهر ثواب پاسى و نيم * قصرها ساخته بباغ نعيم
بامدادان بخواب ماند دراز * ديو كابوس را سرايان راز
از دگر سو كشيد مؤذن صوت * عجلوا با لصلوة قبل الفوت
برهش مانده چشم مأمومان * چون غسق جوى ديدهء بومان
مسجد از سرفه عطسه خميازه * پر هلالوش و بانگ و آوازه
زن و مرد از دو صف بنوك بنان * عانهخاران و ريش شانهكنان
اين بفكر كه و نوالهء خر * و آن بتدبير زرع حسب بقر
بلل شبهه اين به كر شويان * ذكر زوجنى حور عينگويان
و آندگر خوابنامه اندر پيش * زانكه در خواب ديده لحيهء خويش
زر نابش فتد به كف بىشك * بخرد توبره براى ايشك
هامش
( 1 ) چرپ روده كه درون آن را با گوشت و مصالح پر كرده باشند . برهان .
( 2 ) دو مو يك تار سپيد و يك تار سياه باشد .
( 3 ) رجوع به : اين ملعون چه كرده بود ، شود .