تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣

امان از خانه‌دارى يكى ميخرى دو تا ندارى

. در اسباب تازه خانمانان هرساعت لزوم اكمال نقصى ظاهر شود .

امان از دوغ ليلى ماستش كم بود آبش خيلى

. « 1 » وعده يا دعوئى بسيار بزرگ ، و وفا يا عملى نهايت ناچيز بود .

امان از هم‌كت بد

. « 2 » رجوع به : آلو چو به آلو . . . ، شود .

امتحان را گربه نخورده است

. رجوع به آزمون رايگان ، شود .
امتى را يك نبى بس ملتى را يك كتاب عالمى را يك ملك بس لشكريرا يك امير . معزى . رجوع به : دو پادشاه در اقليمى . . . ، شود .
امر سلطان چو حكم يزدانست سايهء ايزد از پى آنست . سنائى . نظير :
چه فرمان يزدان چه فرمان شاه .
فردوسى .

امر مبكياتك لا امر مضحكاتك

. دوست آنست كه بگرياند و دشمن آنكه بخنداند . و رجوع به : از صحبت دوستى برنجم . . . شود .
امروز بدان مصلحت خويش كه فردا دانى و پشيمان شوى و سود ندارد . امروز بكش چه ميتوان كشت كاتش چو بلند شد جهان سوخت .
( . . . ، مگذار كه زه كند كمانرا * دشمن چو به تير ميتوان دوخت . )
نقل از العراضه . رجوع به : از امروز كارى بفردا ممان . . . ، شود . رجوع به : پيش از آنكه دشمن بر تو . . . ، شود .

امروز تخم كار كه فردا مجال نيست .

( اى بىخبر دل از دو جهان بر خداى بند . . . ، )
سعدى ؟ رجوع به : از امروز كارى بفردا ممان . . . ، شود .

امروز توانى و ندانى فردا كه بدانى نتوانى

. رجوع به : تا توانستم ندانستم چه سود . . . ، شود .
امروز در قلمرو دل دست دست تست خواهى عمارتش كن و خواهى خراب كن . امروز كه در دست توام مرحمتى كن فردا كه شوم خاك چه سود اشك ندامت . حافظ . نظير :
كنونم آب حياتى به حلق تشنه فرو كن * نه آنگهى كه بميرم به آب ديده بشوئى .
سعدى .
امروز بايد ار كرمى مىكند سحاب * فردا كه تشنه مرده بود لاى « 3 » گو مخيز .
سعدى .
كنون يار بايد كه زنده است مرد * نه آنگه كه از وى برآرند گرد .
فردوسى .
لا عرفنك بعد الموت تند بنى * و فى حيوتى ما زودتنى زادى .
هامش
( 1 ) كلمه خيلى در تداول عوام بجاى بسيار مستعمل است . ( 2 ) هم‌كت همنشين و معاشر را گويند . ( 3 ) لاى بمعنى سيل است .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 283 | على اكبر دهخدا