تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥

امسال براى يكيمان . زن بگير سال ديگر براى داداشم

. روستائى با زن در امر كدخدائى دو پسر رسيده راى ميزد و از تنگدستى و عدم توانائى خويش شكايت ميكرد پسر كهتر كه تا آنگاه در گوشه‌اى ساكت نشسته بود چاره‌انديشى را سربرآورد و گفت اى پدر امسال براى يكيمان زن بگير سال ديگر براى داداشم . رجوع به : از خر بگو ، شود .

امسيت كرديا و اصبحت عربيا

. گويند گفته از سيد ابو الوفاى كرد است كه بىسابقهء علمى پس از جذبه‌اى ، خواندن و نوشتن توانسته است و حسام الدين حسن ابن محمد حسن معروف بابن اخى ترك ممدوح و مراد مولوى جلال الدين محمد بلخى از احفاد اين كرد بوده است . تمثل :
سر امسينا كرديا بخوان * راز اصبحنا عربيا بدان .
مولوى .

امشب همه شب كمچه زدى كو حلوا

. رجوع به : آنقدر چريدى كو دمبه‌ات ، شود .

امور نسبى است

. نظير : لو لا الحيثيات لبطلت الحكمة .
پس بد مطلق نباشد در جهان * بد به نسبت باشد اينرا هم بدان .
مولوى .

اميد به از پيش خورد

. تمثل :
دونان نخورند و گوش دارند * گويند اميد به ز خورده . روزى بينى بكام دشمن * زر مانده و زرپرست مرده .
سعدى .
چو اميد دادى نباشم به درد * كه اميد نيكو به از پيش خورد .
اسدى .
بوسه‌اى از دوست ببردم بنرد * نرد برافشاند و دو رخ سرخ كرد . سرخى رخسارهء آن ماهروى * بر دو رخ من دو گل افكند زرد گاه بخائيد همى پشت دست * گاه برآورد همى باد سرد گفتم جان پدر اين خشم چيست * از پى يك بوسه كه بردم نبرد گفت من از نرد ننالم همى * نرد بيكسو نه و اندر نورد گفتم اگر خشم تو از نرد نيست * بوسه بده گرد بهانه مگرد گفت گه فردا دهمت من سه بوس * فرخى اميد به از پيش خورد .
فرخى . اين مثل را به صورت اميد به از خوردن و اميد به از پيش خوردن نيز ادا كنند . رجوع به : المأمول خير . . . ، شود .

اميد را بزر نقد نتوان خريد

. رجوع بسركهء نقد . . . ، شود .

اميد نيست كه عمر گذشته بازآيد

.
در اين اميد بسر شد دريغ عمر عزيز كه آنچه در دلم است از درم فراز آيد * اميد بسته برآمد ولى چه فايده زانك . . . )
سعدى . رجوع به : آب رفته بجوى نيايد . . . ، شود .
اميدوار بود آدمى بخير كسان مرا بخير تو اميد نيست شر مرسان . سعدى .