تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
نظير :
برمدار از مقام مستى پى * سر همانجا بنه كه خوردى مى .
سنائى .
وه چه خوش گفت آنحكيم برده‌اى ( كذا ) * سر بنه آنجا كه باده خورده‌اى .
مولوى .

النقيضان لا يجتمعان و لا يرتفعان

. دو نقيض با يكديگر گرد نيايند و نيز نتواند شد كه هر دو از ميان بشوند .

النوم اخ الموت

. حديث . خواب برادر مرگ است . اقتباس :
نوم باشد چون اخ الموت اى فلان * زين برادر آن برادر را بدان .
مولوى .
ز خفتن چو بيرون بود در هراس * كه ماند بهم خواب و مرگ از قياس .
نظامى .
اسب جانها را كند عارى ز زين * سر النوم اخ الموت است اين .
مولوى .
رسول گفت كه با خواب مرگ هم پدر است * به اختيار مكن خواب اختيار و مخسب .
صائب . نظير : خوابست و مرگ . خواب مرگيست جزوى و مرگ خوابى كلى : قابوسنامه . خواب هست از مرگ بدتر . النوم موت الصغير . حديث . رجوع به از تو حركت . . . ، شود .

النوم فرخ الغضب

. خواب خشم بنشاند .

الواحد لا يصدر عنه الا الواحد

از يكى و يگانگى بسيارى برنخيزد . تمثل :
هزار آبله بر دل از اين يك آبله است * كه گفت آنكه ز وحدت نخاست بسيارى .
رفيع الدين ابهرى .

الو الو به از پلو

. « 1 » كودكان چون آتشى بزرگ برافروزند كه زبانه كشد بنشاط آيند و بآواز بلند و آهنگى مخصوص اين عبارت را گويند . نظير . در زمستان دود به از دم است .

الوجود خير

. هستى نيكى باشد . نظير : بد آنست كه نباشد . رجوع به : ابلهى ديد . . . ، شود .

الوحدة خير من جليس السوء

. تنهائى به كه همنشين بد . رجوع به : آلو چو به آلو . . . ، شود .

الوطن الام الثانى

. از قابوسنامه . زادبوم و جايباش مرد دويم مادر مرد باشد .

الوقت سيف قاطع

. روزگار چون شمشيرى بران باشد . و مراد آنكه زمانه زود گذرد . تمثل :
مكن عمر ضايع بافسوس و حيف * كه فرصت عزيز است و الوقت سيف .
سعدى .
بادر فان الوقت سيف قاطع * و العمر جيش و الشباب امير .
ابى اسحق غزى .
قال اطعمنى فأنى جائع * و اغتنم فالوقت سيف قاطع .
مولوى . رجوع به : از امروز كارى بفردا ممان . . . ، شود .

الوقوف عند الشبهات خير من الاقتحام فى الهلكات

. باز ايستادن از آن
هامش
( 1 ) الو شعله و زبانهء آتش و نيز آتش بزرگ مشتعل را گويند .