بر كار خودم اگر بدى دسترسى * خود را بخريدمى ز سرگردانى .
روشنان فلكى را اثرى در ما نيست * حذر از گردش چشم سيهى بايد كرد .
نشاط اصفهانى .
جور از اين بركشيده ايوانست * كه بر او مشترى و كيوانست ؟
دم سردى كه مىكشد مردم * همه زين بركشيده ايوانست ؟
گرچه گه سعد و گاه نحس بود * ورچه گه وصل و گاه حرمانست
زو چه نالى كه چون تو مجبور است * زو چه گيرى كه چون تو حيرانست
دور او هرچه كرد و هرچه كند * كردهء كردگار كيهانست .
اديب صابر .
النجوى من عمل الشيطان
. ( انما . .
لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَيْسَ بِضارِّهِمْ شَيْئاً إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ . . . )
قرآن كريم سورهء 58 . آيهء 11 . به راز گفتن از كارهاى ديو باشد . نظير :
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نُهُوا عَنِ النَّجْوى ثُمَّ يَعُودُونَ لِما نُهُوا عَنْهُ وَ يَتَناجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ مَعْصِيَةِ الرَّسُولِ .
سوره 58 . آيهء 9 .
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا تَناجَيْتُمْ فَلا تَتَناجَوْا بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ مَعْصِيَةِ الرَّسُولِ وَ تَناجَوْا بِالْبِرِّ وَ التَّقْوى
سورهء 58 . آيهء 10 .
النساء حبائل الشيطان
. زنان پايدامهاى ديو باشند . نظير :
إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ .
قرآن كريم . سورهء 12 . آيهء 28
ز دستان زن هركه ناترسكار * رو اى باخرد نيستش سازگار .
اسدى .
هر آنكو نترسد ز دستان زن * از او در جهان راى دانش مزن .
اسدى .
روح را از عرش آرد در حطيم * لاجرم كيد زنان باشد عظيم .
مولوى .
اذا رأيت امورا عنها الفؤاد تفتت * فتش عليها تجدها عن النساء تأتت .
مكر زن ابليس ديد و بر زمين بينى كشيد .
زنان چون درختند سبز آشكار * و ليك از نهان زهر دارند بار .
اسدى .
النصح بين الملاء تقريع
. على عليه السلام . كسانرا بر سر انجمن اندرز گفتن گونهء از سراكوفت و سرزنش باشد . در قابوسنامه بجاى بين الملا ، عند الملا ضبط است .
النظافة من الايمان
. پاكيزگى از ايمان باشد . نظير : ژنده باش گنده مباش .
النفس ان لم تشغلها شغلتك
. اگر نفس را به كار نگمارى او تو را به كار گمارد .
نظير : بيگارى به كه بيكارى . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
النفوس كالنصوص
. اين عبارت به صورت مثل در ايران ساير است . نفس نيز در لغت بمعنى چشمزخم آمده است ليكن معنى تمام جمله را نيافتم . معنى كه عامه از آن اراده كنند اين است : شگونزده چه بد و چه نيك واقع خواهد شد . نظير : زبان آيد زيان آيد .
النقلة مثلة
. تمثل : در مستى نقلانى مكن كه نقلانى نامحمود بود كه گفتهاند :
النقلة مثله . قابوسنامه .