تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧

الناكح غارس فلينظر احدكم اين يضع غرسه

. حديث . نظير : اياكم و خضراء الدمن .

النبيذ به غير النغم غم

( . . . و به غير الدسم سم . ) شراب بىسرود و ترانه اندوهى باشد . رجوع به : اسبى كه صفيرش نزنى . . . ، شود .

النجات فى الصدق

. رستگارى در راستى باشد . رجوع به : اگر خواهى از هر دو سر . . . ، شود .

النجوم حق و احكامه باطل

. حديث . دانش ستاره‌شناسى راست و احكام آن دروغ است . نظير : من آمن بالنجوم فقد كفر . تعلموا من النجوم ما تعرفون به ساعات الليل و النهار . حديث . تعلموا بالنجوم فانه علم من علوم النبوة على عليه السلام . ان الشمس و القمر آيتان من آيات اللّه لا ينخسفان بموت انسان و لا بحياته . حديث .
اجرام كه ساكنان اين ايوانند * اسباب تحير خردمندانند . هان تا سررشتهء خرد گم نكنى * كانان كه مدبرند سرگردانند .
خيام .
ديده‌بانان اين كبود حصار * روز كورند يا اولو الابصار .
خاقانى .
نكوهش مكن چرخ نيلوفرى را * برون كن ز سر باد خيره‌سرى را برى دان ز افعال چرخ برين را * نشايد نكوهش ز دانش برى را تو چون خود كنى اختر خويش را بد * مدار از فلك چشم نيك‌اخترى را
ناصر خسرو .
چگونه كند باقرار آسمانت * چو خود نيست از بن قرار آسمان را
ناصر خسرو .
نگيرد هرگز اندر عقل من جاى * كه گردون گردد اندر خير يا شر كسى كو از خود آگاهى ندارد * نه به روى عقل را نه نطق را در نه زان گردش كه ميگردد زمانى * گران‌تر گشت خواهد يا سبكتر مسبب چون بود پس هركسى را * كه وهمش گرد او گردد چو چادر كسى كز اصل داناى سخن نيست * چگونه كرد او ما را سخنور كسى كاندر سرشت او خرد نه * خرد بخشد مرا اين نيست باور تواند فاعل مجبور نادان * كه مفعولى كند دانا مخير ؟ معاذ اللّه چنين نتواند الا * خداى پاك بىانباز و ياور
ناصر خسرو .
كواكب گر همه اهل كمالند * چرا هر لحظه در نقص وبالند چرا گه بر حضيض و گه بر اوجند * گهى تنها فتاده گاه زوجند
شبسترى .
خرد فراوان دارى همى چرا نالى * از اين دوازده برج نگون و هفت اختر چرا تو از بره و گاو در فغان باشى * كه بىسروست يكى زين و بىلگد ديگر تو از دو پيكر و خرچنگ چون خروش كنى * چه بد كنند به تو چون نبيند جاناور