بر دوگونه باشند دانا و دانشآموز و جز اين دوگولان و فرومايگانند .
الناس على دين ملوكهم
. مردمان دين پادشاهان خويش گيرند . نظير : الناس على دين الملوك : حديث . اقتباس :
خوى شاهان در رعيت جا كند * چرخ اخضر خاك را خضرا كند .
مولوى .
بگذرد اين صيت از بصره و تبوك * چونكه الناس على دين ملوك .
مولوى .
آن رسول حق قلاووز سلوك * گفت الناس على دين ملوك .
مولوى .
كه رعيت دين شه دارند و بس * اينچنين فرمود سلطان عبس .
مولوى .
هر آن صفت كه شه ملك راست غالب اوصاف * همان صفت كند اندر سپاه شاه سرايت .
مغربى .
الناس مجزيون باعمالهم
. مردمانرا بكردار آنان پاداش و كيفر دهند . رجوع به :
از مكافات . . . ، شود .
الناس مسلطون على اموالهم و انفسهم
. مردمان برخواسته و جان خويش درازدستان باشند .
الناس معادن كمعادن الذهب و الفضة
. حديث . مردمان چون كان زر و سيم گوناگون باشند .
الناس من جهه التمثال اكفاء .
( . . . ابوهم آدم و الام حواء * ما الفخر الا لاهل العلم انهم
على الهدى لمن استهدى ادلاء . )
منسوب بعلى عليه السلام .
مردمان در چهره و ديدار همانند و همال باشند . همه را پدر آدم و مادر حواست . برترى تنها دانشمندانراست چه آنان راه جويانرا راهبرانند . رجوع به : آنكس كه داناتر است ، شود .
الناس موتى و اهل العلم احياء
. ( و قدر كل امرء ما كان يحسنه و الجاهلون لاهل العلم اعداء ففز بعلم تعش حيا به ابدا . . . منسوب بعلى عليه السلام ) پايه هركس باندازهء دانش اوست و نادانان دانشمندان را دشمن گيرند . بدانش زندگى ابدى بدست كن چه ديگر مردمان مردگانند و زندگى مرد دانش راست . رجوع بآنكس كه داناتر است ، شود
الناس نيام فاذا ماتوا انتبهوا
. على عليه السلام . مردمان خفتگانند و آنگاه بيدار شوند كه مرده باشند .
اقتباس :
از اين خواب اگر كوته است ار دراز * گه مرگ بيدار گرديم باز .
اسدى .
گفت مرد خرد در اين معنى * كه سخنهاى او بود فتوى
خفتهاند آدمى ز حرص و غلو * مرگ چون رخ نمود انتبهوا .
سنائى .
تا چنين زندهاى تو در خوابى * چون بميرى تمام دريابى .
اوحدى .
الناقص كالمعدوم
. نقل از العراضه . كم و نارسا چون نابودهايست .