تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 12

مساهمون:

ص١٢
بسيار آبها كه نهان كرد زير كاه * تا كى كند زمانه نهان آب در كهش
. اديب .
ز چرب و نرمى دشمن فريب عجز مخور * دلير بر سر اين آب زير كاه مرو
. صائب .
چون شود دشمن ملائم احتياط از كف مده * مكرها در پرده باشد آب زير كاه را
. صائب .
يكى گويد كه آب زير كاه است * يكى گويد كه نى اين اشتباه است
. ايرج ميرزا . و انورى در قطعهء ذيل از آب زير كاه تقريبا آن اراده كرده كه فردوسى از ( گاو بچرم اندر بودن ) خواسته و عربان از ( بقى اشده ) قصد كنند .
توئى كز زلف و رخ در عالم حسن * ترا هم نيمشب هم چاشتگاه است بسا خرمن كه آتش در زنى باش * هنوزت آب خوبى زير كاه است
. انورى . نظير :
اخفى من الماء تحت الرفه . * ميدانى كالسيل تحت الدمن
. ميدانى .

آبستنى نهان بود و زادن آشكار

. بعض اعمال زشت را در نهانى مرتكب توان شد ولى غالبا بديها بآثار خويش در آخر آشكار شوند .

آب سر بالا ميرود قورباغه شعر ميخواند

. بمزاح بجاهلى كه بگفتارى اظهار فضل كند گويند .

آبشان از يك جو نميرود

. براى ستيزه و لجاجى يا اختلاف عقيدهء كه دارند با يكديگر نميتوانند ريست . تمثل .
زاهد بكتابى و كتاب من و تو * سنگ است و صراحى انتساب من و تو تو مردهء كوثرى و من زندهء مى * مشكل كه بيك جو رود آب من و تو
. خيام .

آبش در ميرود

. نظير : انگشت انگشت مبر تا خيك خيك نريزى .

آب شيرين و مشك گنده

. در نظاير اين مورد بدان تمثل كنند .
آب صفت هرچه شنيدى بشوى آينه‌سان هرچه نديدى مگوى . نظامى

آب ظرفشوئى است

. آبگوشتى كم‌گوشت و سرد است ، پس آب چيزى است .

آب عمان نوباوه آوردن

. جهانگشاى جوينى . رجوع بزيره بكرمان بردن شود .
آب كز سر گذشت در جيحون چه بدستى چه نيزهء چه هزار .
( هركه مشهور شد به بىادبى * ديگر از وى اميد خير مدار . . . )
سعدى . رجوع به آب كه از سر گذشت چه يك گز چه صد گز شود .

آبكش بكفگير ميگويد نه سوراخ دارى

. كسى كه عيبى را بالتمام دارد اندك آن را در ديگرى تعبير مىكند .
آب كم جو تشنگى آور بدست تا بجوشد آبت از بالا و پست . مولوى . نظير :
هر كجا دردى دوا آنجا رود * هر كجا فقرى نوا آنجا رود
. مولوى .
عاشق كه شد كه يار بحالش نظر نكرد * اى خواجه درد نيست و گرنه طبيب هست
. حافظ .