الشباب شعبة من الجنون
. حديث . برنائى شاخى از ديو گرفتگيست .
الشباب مطية الجهل
. جوانى بارگى نادانى باشد .
الشباب نوع من الجنون
. برنائى ديوانگىگونهايست . منسوب بارسطو تمثل .
اى پسر هرچند تو جوانى پيرعقل باش . نگويم جوانى مكن ليكن جوانى خويشتندار باش و از جوانان پژمرده مباش . كه جوان شاطر بود . چنان كه ارسطاليس گويد : الشباب نوع من الجنون . قابوسنامه . نظير : الشباب جنون برئه الكبر . الشباب مطية الجهل .
الشبل فى المخبر مثل الاسد
. نقل از العراضه . تمثل :
اسب مىتاخت با شكوه و دلير * كه كند فعل شير بچهء شير .
مكتبى .
بينم اندر تو فرهى پدر تو * آرى الشبل ضيغم فى المخبر .
ملك الشعراء بهار .
الشرف بالعقل و الادب لا باصل و النسب
. از قابوسنامه . بزرگى و ارز در خرد و فرهنگ باشد نه در بزرگوارى تبار و خاندان .
الشرف بالفضل و الادب
. على عليه السلام . رجوع به فقرهء فوق شود .
الشروع ملزم
. تمثل : وزير خليفه را منع كرد و گفت گويند پادشاهى خواست تا شهرى سازد شهريرا خراب كرد تا شهريرا توانست ساخت . خليفه مسموع نداشت و در خرابى شروع كردند ديد كه خرج بسيار ميرود و آلات آن به اين وفا نميكند خواست كه ترك كند وزير گفت الشروع ملزم : چون در خرابى شروع رفت تمامش خراب كن « 1 » .
الشعراء امراء الكلام .
حديث . شاعران پادشاهان سخن باشند . اقتباس :
پادشاها شاعران باشند اميران سخن * من چو مداح تو باشم بر سخن باشم امير .
سوزنى .
شنيدهايم كه شاه سخن بود شاعر * از آن كسان كه ز دستند داستان سخن
اگر درست شود شاهى سخن بر من * بجنب تو نبوم جز كه پاسبان سخن .
سوزنى .
رسول گفت امير سخن بود شاعر * بدين قصيده سزد خوانى ار امير مرا .
سوزنى .
مبر بر درگه شاه و وزيرش * ز اصلاح حكيمان كن منيرش
بمدح هيچكس مگشاى لب را * مرنجان خاطر معنىطلب را
اميران كلامند اهل اشعار * خداشان توبهء بدهد از اين كار .
رجوع به : ان من الشعر لحكمة . . . ، شود .
الشعراء تلاميذ الرحمن
. شاعران شاگردان خداى باشند .
الشراء يتبعهم الغاوون
.
( . . . أَ لَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وادٍ يَهِيمُونَ . وَ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ ما لا يَفْعَلُونَ . )
قرآن كريم . سورهء 26 . آيهء 224 . نظير :
وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما يَنْبَغِي لَهُ .
قرآن
هامش
( 1 ) نام كتابى كه از آن نقل كردهام از قلم افتاده و حالا بخاطر ندارم .