نگر خوابرا بيهده نشمرى * يكى بهره دانش ز پيغمبرى
ستاره زند راى با چرخ و ماه * سخنها پراگنده گردد به راه
روانهاى روشن ببيند بخواب * همه بودنيها چو آتش در آب .
فردوسى .
الزرع للزارع و لو كان غاصبا
. حديث . كشت از آن برزگر است هرچند زمين را به زور ستده باشد . رجوع به : الارض لمن احياها ، شود .
الزعيم غارم
. حديث . تاوان بر پذيرفتار است .
الزلة ذله
. سهل بن عبد اللّه . نقل از كشف المحجوب . تمثل : و چون مهمان باشى چاكران خويشرا زله مده كه گفتهاند الزلة ذله . قابوسنامه . اما به همه وقت زله ناكردن اوليتر باشد كه سهل بن عبد اللّه رضى اللّه عنه گويد الزلة ذله . كشف المحجوب .
من از زمانه كفافى فزون نخواهم از آن * كه زلهبند نباشند مردم قلاش .
ابن يمين .
زلهء خاص آفت عاميست * زله بستن ز غايت خاميست .
اوحدى .
الزم بابا تفتح لك الابواب و اخدم سيدا واحدا يخضع لك الرقاب
. ابو سعيد ابو الخير . نقل از اسرار التوحيد . نظير :
سكونى بدستآور اى بىثبات * كه بر سنگ گردان نرويد نبات .
سعدى . « 1 »
شوند حلقه به گوشت بتان يغمائى * چو حلقهگر نشوى هر درى و هر جائى .
همهجا هيچجا يكجا همهجا . پياز آدم هرجائى كونه نمىبندد .
الزم مكانا ولدت فيه
. نقل از العراضه . نظير : السفر قطعة من السقر .
السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ .
قرآن كريم . سورهء 56 . آيه 10 . نظير :
الاقدم فالاقدم . آسيا بنوبت . آسيا و پستا .
السامع للغيبة احد المغتابين
. على عليه السلام . شنوندهء غيبت دومين غيبتكننده است .
السخى لا يدخل النار و لو كان فاسقا
. حديث . اقتباس :
دود دوزخ نبيند ايچ سخى * بوى جنت نيابد ايچ بخيل .
ناصر خسرو .
نظير :
اگر از فرق تا قدم هنرى * چون بخيلى ز خاك ره بترى .
بخل عيبى است در نهاد بشر * كه از آن عيب نيست هيچ بتر .
بخل عيبى است كه صد فضل بپوشاند وجود * كيميائى است كه صد عيب هنر گرداند .
آن را كه سخاوت است بشجاعت حاجت نيست .
سعدى . سخى در هر دو عالم سربلند است .
سخى دوست خداست . دست دهنده زيردست نمىشود . سخى و بخيل سر سال برابر ميشوند .
چو از داد پرداختى راد باش * وز اين هر دو پيوسته دلشاد باش
كه بهتر هنر آدمى را سخاست * سخا در جهان پيشهء انبياست
سخاوت درختى است اندر بهشت * كه يزدانش از حكمت محض كشت .
اسدى .
هامش
( 1 )Pierre qui roule n'amasse Pas mousse .