تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
بر تو سفر مبارك و خوش باد چون جنان * هرچند گفته‌اند سفر هست چون سقر .
معزى .
اين منم باز كه در باغ بهشت افتادم * وز سفر كان بحقيقت سقر است آزادم .
ابن يمين .
زمستان و پيرى و بىحاصلى * بدين صورت ار كرد بايد سفر به‌بينم به چشم آنچه گوشم شنيد * كه باشد سفر قطعهء از سقر .
ابن يمين .
يك قطعه بيش نيست سفر از سقر ولى * ايدون هزار قطعه حضر از سقر مرا .
قاآنى .

السلامة فى الوحدة

. منسوب بأويس قرن . نقل از كشف المحجوب . تمثل :
كسى كه كرد به دو عافيت سلام عليك * جز از سلامت فى الوحده كى بياسايد .
بديع الدين تركو . رجوع به : از بلا دورى طمع دارى ز مردم دور باش ، شود .

السلطان العادل ظل الله فى ارضه

. حديث . شاه دادگر سايهء خداى بر زمين باشد . اقتباس :
مصطفى فرمود شاه دادگر سايهء خداست * اينك اين برهان گرت بايست برهان داشتن .
قاآنى .

السلطان يصول صيال الاسد و يغضب غضب الصبى

. پادشاهان چون شيران حمله كنند و مانند كودكان خشم گيرند .

السماح رباح

. جوانمردى يا آسانىكردن سودى باشد .

السودان بالتمر يصطادون

. سياهان را با خرما شكار كنند . رجوع به : احسان همه خلق را نوزاد ، شود .

السهر جراحة

. بىخوابى دوم خستگيست . تمثل : بخت طغرل بيگ بيدار بود مسعود را اتفاقا خواب در ربود . بر پشت پيل باستراحت مشغول گشت . و هيچيك از خواص خدم و اعيان حشم از بيم خشم ، چشم سلطان را به بىخوابى آشفته نمىكردند و از خبر السهر جراحة مىانديشيد . نقل از العراضه .

الصيف اصدق انباء من الكتب

. تمثل :
خبر كنند ز شاهان و ما همى نكنيم * كه تير شاه بسى راستگوىتر ز خبر .
عنصرى .
چنين گفت با پهلوان زال زر * چو آوند « 1 » خواهى به تيغم نگر .
فردوسى .
به تيغ شاه نگر نامهء گذشته بخوان * كه راست‌گوىتر از نامه تيغ او بسيار .
عنصرى .
من گفته شعرى مشتهر در تهنيت و اندر ظفر * از سيف اصدق راستتر در وقت آن بر فوريه .
منوچهرى .

السيف و لا الحيف

. تمثل : النار و لا العار و السيف و لا الحيف . نقل از زيدرى .

الشاة المذبوحة لا يولمها سلخ

. گوسفند مرده را پوست كردن درد نكند .

الشاة نظيفة و الفيل جيفة

. سعدى . رجوع به : اسب تازى اگر . . . ، شود .

الشاهد يرى ما لا يراه الغائب

. رجوع به : از حق تا ناحق چهار انگشت است ، شود .

الشباب جنون برئه الكبر

. جوانى ديوانگى است كه پيرى درمان آن باشد .
هامش
( 1 ) آوند بمعنى دليل و برهان است .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 252 | على اكبر دهخدا