نبايد كه بندد در گنج سخت * بويژه خداوند ديهيم و تخت .
فردوسى .
ببخش و بياراى و فردا مگوى * چه دانى كه فردا چه آيد به روى .
فردوسى .
ببخش و بخور هرچه آيد فراز * بدين تخت و تاج سپنجى مناز .
فردوسى .
بخور هرچه دارى فزونى بده * تو رنجيدهء بهر دشمن منه .
فردوسى .
بهر جايگه يار درويش باش * همى راد بر مردم خويش باش .
فردوسى .
مدار و ببخش آنچه افزون بود * وز اندازهء خورد بيرون بود .
فردوسى .
بارزانيان بخش هرچت هواست * كه گنج تو ارزانيان را سزاست .
فردوسى .
بر ارزانيان گنج بسته مدار * ببخشاى بر مرد پرهيزكار .
فردوسى .
بخيلى مكن هيچ اگر مردمى * همانا كه كم باشى از آدمى .
فردوسى .
تو را داد فرزند را هم دهد * هم آن شاخ كز بيخ تو برجهد .
فردوسى .
بدينار كم ناز و بخشنده باش * همان داد ده باش و فرخنده باش .
فردوسى .
بود زفت هرجا سرافكنده پست * دلش خسته هموار و كوتاه دست .
اسدى .
ببخش و بخور تا توانى درم * كه جز اين دگر جمله درد است و غم .
فردوسى .
بگيتى ز بخشش بود مردمه * تو گر گنج دارى ببخش و منه .
فردوسى .
برادى دل زفت را تاب نيست * دل زفت سنگى است كش آب نيست .
اسدى .
مبادا بدل راى زفتيت جفت * كه نيكو نباشد سپهدار زفت .
اسدى .
كه رادى سر خوبى و مهتريست * ز رادى فزونى و هم برتريست .
فردوسى .
السعيد سعيد فى بطن امه و الشقى شقى فى بطن امه
. نيكبخت هم از آنگاه كه در شكم مادر است نيكبخت باشد و بدبخت از همانگاه بدبخت بود . اقتباس :
الشقى من شقى فى بطن ام * فى سمات اللّه يعرف حالهم .
مولوى .
حديث را در قابوسنامه بدينگونه آورده است . السعيد من سعد فى بطن امه و الشقى من شقى فى بطن امه .
السعيد من اتعظ بغيره ( يا ) من اتعظ بسواه
. على عليه السلام .
اقتباس : و نيكبخت آنكس تواند بود كه به ديگرى اعتبار گيرد و السعيد من اتعظ بسواء . جهانگشاى جوينى .
پند گير از مصائب دگران * تا نگيرند ديگران ز تو پند .
مجلس وعظ رفتنت هوس است * مرگ همسايه واعظ تو بس است .
چند باشى به اين و آن نگران * پندگير از گذشتن دگران .
اوحدى .
السفر قطعة من السقر
. حديث . اقتباس :
نقطهء خون شد از سفر دل من * خود سفر هم بنقطهء سقر است .
خاقانى .
خداى گفت خضر هست بر مثال بهشت * رسول گفت سفر هست بر مثال سقر .
انورى .