نظير : اين نعمت ملك ميرود دست بدست . سعدى .
اگر لالائى ميدانى چرا خوابت نميبرد
. رجوع به : اگر بابا بيلزنى . . . شود .
اگر لر بازار نرود بازار مىگندد
. اگر ابلهان نباشند كالاهاى فاسد و ناچيز را خريدار نباشد . نظير : لو لا الحمقا لخربت الدنيا .
اگر لوطى نگويد دنيا به گندم « 1 » دلش مىگندد
. مرد ناتوان يا ناكوشا اعتقاد به بىاعتبارى و بىحاصلى دنيا را مايهء تسليت عجز و پردهء كاهلى خويش سازد . نظير :
گربه دستش به گوشت نميرسد ميگويد گوشت بو مىكند . پيرزن را دست بآلو نرسيد گفت مرا خود ترش نسازد .
كه گفت پيرزن از ميوه مىكند پرهيز * دروغ گفت كه دستش نميرسد بدرخت .
سعدى .
گنده پيرى گفت كش خوزى بريخت * خود مرا نان تهى بود آرزو .
ناصر خسرو .
گدا در جهنم نشسته است .
ايها العابب سلمى انت عندى كثعاله * رام عنقودا فلما ابصر العنقود طاله
قال هذا حامض لما راى ان لا يناله .
شغال پوزش به انگور نرسيد گفت ترش است ، فقال هذا حصرم رأيتها فى حلب .
اگر مار را مهره تاج سر است ولى مهرهء آدمى گوهر است اگر گوهرت نيست سر گو مباش چو گوهر بود تاج زر گو مباش .
امير خسرو .
اگر مار زايد زن باردار به از آدميزادهء ديوسار .
سعدى .
نظير :
زنان باردار اى مرد هشيار * اگر وقت ولادت مار زايند .
از آن بهتر بنزديك خردمند * كه فرزندان ناهنجار زايند .
سعدى .
اگر مجنون دل شوريدهاى داشت دل ليلى از آن شوريدهتر بى
( چه خوش بى مهربانى هردو سر بى * كه يكسر مهربانى دردسر بى . . . )
بابا طاهر . نظير : محبت دوسر دارد .
براى كسى بمير كه براى تو تب كند .
اگر محمود ز اولى در خوابست مجمود بىزوال بيدار است .
رجوع به : اكبر ندهد خداى اكبر بدهد ، شود .
اگر محول حال جهانيان نه قضاست چرا مجارى احوال بر خلاف رضاست .
رجوع به اذا جاء القضا . . . ، شود .
اگر مرد گنجى و گر مرد رنج نه رنجت بود جاودانه نه گنج .
فردوسى .
رجوع به از مرگ خود چاره نيست ، شود .
هامش
( 1 ) گند ، بيضتين است .