تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
نظير : اين نعمت ملك ميرود دست بدست . سعدى .

اگر لالائى ميدانى چرا خوابت نميبرد

. رجوع به : اگر بابا بيل‌زنى . . . شود .

اگر لر بازار نرود بازار مىگندد

. اگر ابلهان نباشند كالاهاى فاسد و ناچيز را خريدار نباشد . نظير : لو لا الحمقا لخربت الدنيا .

اگر لوطى نگويد دنيا به گندم « 1 » دلش مىگندد

. مرد ناتوان يا ناكوشا اعتقاد به بىاعتبارى و بىحاصلى دنيا را مايهء تسليت عجز و پردهء كاهلى خويش سازد . نظير : گربه دستش به گوشت نميرسد ميگويد گوشت بو مىكند . پيرزن را دست بآلو نرسيد گفت مرا خود ترش نسازد .
كه گفت پيرزن از ميوه مىكند پرهيز * دروغ گفت كه دستش نميرسد بدرخت .
سعدى .
گنده پيرى گفت كش خوزى بريخت * خود مرا نان تهى بود آرزو .
ناصر خسرو . گدا در جهنم نشسته است .
ايها العابب سلمى انت عندى كثعاله * رام عنقودا فلما ابصر العنقود طاله
قال هذا حامض لما راى ان لا يناله . شغال پوزش به انگور نرسيد گفت ترش است ، فقال هذا حصرم رأيتها فى حلب .
اگر مار را مهره تاج سر است ولى مهرهء آدمى گوهر است اگر گوهرت نيست سر گو مباش چو گوهر بود تاج زر گو مباش . امير خسرو .
اگر مار زايد زن باردار به از آدميزادهء ديوسار . سعدى . نظير :
زنان باردار اى مرد هشيار * اگر وقت ولادت مار زايند . از آن بهتر بنزديك خردمند * كه فرزندان ناهنجار زايند .
سعدى .
اگر مجنون دل شوريده‌اى داشت دل ليلى از آن شوريده‌تر بى
( چه خوش بى مهربانى هردو سر بى * كه يك‌سر مهربانى دردسر بى . . . )
بابا طاهر . نظير : محبت دوسر دارد . براى كسى بمير كه براى تو تب كند .
اگر محمود ز اولى در خوابست مجمود بىزوال بيدار است . رجوع به : اكبر ندهد خداى اكبر بدهد ، شود .
اگر محول حال جهانيان نه قضاست چرا مجارى احوال بر خلاف رضاست . رجوع به اذا جاء القضا . . . ، شود .
اگر مرد گنجى و گر مرد رنج نه رنجت بود جاودانه نه گنج . فردوسى . رجوع به از مرگ خود چاره نيست ، شود .
هامش
( 1 ) گند ، بيضتين است .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 227 | على اكبر دهخدا