از دوستانست )
خواجه عبد اللّه انصارى . با همه عيب و نقصى كه در من است از اقارب و نزديكان شمايم . نظير : در مسجد است نميشود سوخت و نميشود فروخت . دست شكسته و بال گردنست . يدك منك و لو كانت شلاء .
اگر كاسه دهى كوزه خورى تو .
( اگر جنگ آورى كيفر برى تو . . . )
ويس و رامين .
رجوع به : از مكافات عمل غافل مشو ، شود .
اگر كاه از تو نيست كاهدان از تست
. ( يا ) كاهزن از تست . با اينكه اين خوردنى برايگان بدست كردهاى آنقدر مخور كه ضرر و زيان به صحت تو رساند .
اگر كژ اگر راست پويندهاند همهكس ره راست جويندهاند .
اسدى .
هيچكس در اتخاذ دين و مذهبى بد و زشت عمد نكرده است بلكه ادله دسترس او ويرا بقبول آن واداشته است . نظير :
بر آستانهء ميخانه گر سرى بينى * مزن بپاى كه معلوم نيست نيت او .
حافظ .
همهكس طالب يارند چه هوشيار و چه مست * همهجا خانهء عشق است چه مسجد چه كنشت .
حافظ .
اگر كسى خود را از ظلم باز نتواند داشت چه ضرورت كه ديگران را نيز باز ندارد
. نقل از اندرزنامهء منسوب بخواجه نظام الملك . رجوع به : اسكندر رومى را گفتند . . . ، شود .
اگر كشور آباد دارى بداد بمانى تو آباد و از داد شاد .
فردوسى .
رجوع به : اسكندر رومى . . . ، شود .
اگر كناس نبود در ممالك همه خلق اوفتند اندر مهالك .
شبسترى .
رجوع به : ابلهى ديد اشترى بچرا . . . ، شود .
اگر كنى ز براى مجوس كناسى وگر كنى ز براى جهود گلكارى . دراين دو كار كريه اينقدر كراهت نيست دراين دو شغل خسيس اين مثابه دشوارى كه در سلام فرومايگان صدرنشين به روى سينه نهى دست و سر فرود آرى .
اميد رازى .
نظير :
بدست آهن تفته كردن خمير * به از دست بر سينه پيش امير .
سعدى .
اى شكم خيره بنانى بساز * تا نكنى پشت به خدمت دوتا .
سعدى .
هركه نان از عمل خويش خورد * منت حاتم طائى نبرد .
سعدى .
اگر كوه بدخشان لعل گردد بديدار بدخشانى نيرزد .
شعر را گويا پيشينيان در طنز مردمان بدخشان استعمال ميكردهاند .
اگر گرد بالا رود بر اثير همان گرد دانش نه مشك و عبير .
حضرت اديب