تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
گوزنى بس قوى بنياد بايد * كه به روى شير سيلى آزمايد مكن باور كه هرگز تر كند كام * ز آب جو نهنگ لجه‌آشام عقاب آنجا كه در پرواز باشد * كجا از صعوه صيد انداز باشد .
وحشى بافقى . نخورد ديگ گرم كرده كريم . ما للملوك و المطامع الدنيه . تجوع الحره و لا تاكل بثدييها اذا احتاج الزق الى الفلك هلك .
من آن نگين سليمان به هيچ نستانم * كه گاه‌گاه در او دست اهرمن باشد .
حافظ . پس‌ماندهء گاو را به خر بايد داد .
دل تشنه نخواهد آب زلال * كوزه بگذشته بر دهان سكنج دست سلطان دگر كجا بيند * چون بسرگين در اوفتاد ترنج .
سعدى .

اگر عيب داشت مىلنگيد

. بمزاح ، عيبى ندارد .

اگر غافل چرى غافل خورى تير .

( جره بازى بدم رفتم به نخجير * سيه دستى بزد بر بال من تير . برو غافل مچر در چشمه‌ساران . . . )
بابا طاهر .
اگر غم را چو آتش دود بودى جهان تاريك بودى جاودانه درين گيتى سراسر گر بگردى خردمندى نيابى شادمانه . شهيد بلخى . رجوع به : اگر روزى بداش . . . ، شود .

اگر فضول نباشد جهان گلستان است

. از فضول ساعى و نمام اراده كنند . رجوع به : مثل ذيل شود .

اگر فضول نباشد شاه چه داند پس قلعه كجاست ( يا ) شاه چه داند گج و هاردنك كجاست

. « 1 » از كلمهء فضول نمام و سخن‌چين خواهند . و مراد اينكه اگر شاه براين قريهء محقر و صعب الطريق خراج نهاده از اثر سعايت نمامان است . مثل را در نظاير اين مورد استعمال كنند .

اگر فلان كار واقع شد ( يا ) اگر فلان كار اتفاق نيفتاد من اسمم را برميگردانم

. بىشك چنان كه من ميگويم خواهد شد .
اگر كارى كنى مزدى ستانى چو بيكارى يقين بيمزد مانى . ناصر خسرو . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .

اگر كاسنى تلخ است از بوستانست .

( الهى . . . ، و اگر عبد اللّه مجرم است
هامش
( 1 ) پس قلعه قريهء محقر در كوهستان شمالى طهران است كه به علت كوچكى و دورافتادگى و صعوبت طريق اطلاع بر وجود آن عادتا مشكل باشد و گج و هاردنك نيز گويا اسم دو قريه در حوالى اصفهان به همين صفت است .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 224 | على اكبر دهخدا