تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
رجوع به : اگر بپوشى . . . ، شود .
اگر گفتار بيكردار دارى چو زر اندود دينارى بديدار . ناصر خسرو . رجوع به : دو صد گفته چون نيم كردار نيست ، شود .

اگر گفتن سيم است خاموشى زر است

. رجوع به : اگر طوطى . . . ، شود .

اگر گل بر سر دارى مشوى . درنگ مكن

. تمثل :
كه يك تن سر از گل مشوئيد پاك * مدانيد باز از بلندى مغاك .
فردوسى .
كه گر گل بسر دارى اكنون مشوى * يكى تيز كن مغز و بنماى روى .
فردوسى . رجوع به : آب در دست دارى مخور ، شود .

اگر گل در دست دارى مبوى

. بشتاب . تمثل :
اگر دسته دارى بدستت مبوى * يكى تيز كن مغز و بنماى روى .
فردوسى . رجوع به : آب در دست دارى مخور ، شود .

اگر گناه از خداست بنده را عذاب چراست

. خواجه عبد اللّه انصارى . رجوع به : لا جبر و لا تفويض . . . ، شود .

اگر گناه ببخشند شرمسارى هست

. نظير :
گيرم كه ز من درگذرانى بكرم * زان شرم كه ديده‌اى چه كردم چه كنم .
خيام .
در دوزخم بيفكن و نام گنه مبر * كاتش بگرمى عرق انفعال نيست .
صائب .
اگر گنج دارى تو كشور مدار كه دينار خار است بر شهريار . فردوسى . رجوع به : طمع آرد . . . ، شود .
اگر گنج يا بى وگر درد و رنج نمانى همى در سراى سپنج . فردوسى . رجوع به : از مرگ خود چاره نيست ، شود .
اگر گنجى كنى بر عاميان بخش رسد هر كدخدائى را برنجى
( . . . ، چرا نستانى از هريك جوى سيم * كه گرد آيد ترا هر روز گنجى . )
سعدى .
اگر گوئى كه بتوانم قدم درنه كه بتوانى وگر گوئى كه نتوانم برو بنشين كه نتوانى . جامع التمثيل . نظير :
چون چنين خواهى خدا خواهد چنين * ميدهد حق آرزوى متقين .
مولوى .
صعب گردد به تو آن كار كه‌اش دارى صعب * بگذرد سهل گرش نيز فراگيرى سهل .
ابن يمين . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
اگر گوئى نكو گو اى برادر كه نيكوگوى با نفعست و بىضر . ناصر خسرو . نظير :
گرت نيكى از روى كردار نيست * نكو گوى بارى كه دشوار نيست .
اسدى . اگر نان گندمت نيست زبان مردميت را چه شد .
اگر گيتى بيك شاخ آرميدى ز كيخسرو بخسرو كى رسيدى . نظامى .