تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
بلبل هفت بچه مىآرد يكيش بلبل است .
اگر صد سال باشى شاد و پيروز هميشه عمر تو باشد يكى روز
( از آن روزيكه از تو شد چه نالى * وز آن روزيكه نامد چون سگالى چه بايد رفته را اندوه خوردن * همان نابوده را تيمار بردن نه از اندوه تو سودى فزايد * نه از تيمار تو فردا به آيد . . . . . . . * . . . . . . . اگر سختىبرى ور كام‌جوئى * ترا آن روز باشد كاندر اوئى . )
ويس و رامين . رجوع به : از آن روزيكه از تو . . . ، شود .
اگر صد سال بر آتش نهى قير نگيرد قير هرگز گونهء شير . ويس و رامين . رجوع به : از مار نزايد . . . ، شود .
اگر صد سال تخم كام كارى به آخر جز پشيمانى ندارى . ويس و رامين .
اگر صد سال در مشگى زنى دوغ همان دوغ است و آن دوغ است و آن دوغ . نظير : ما بالذات لا يتغير . و رجوع به : از مار نزايد . . . ، شود .
اگر صد سال گبر آتش فروزد سرانجامش همان آتش بسوزد . ويس و رامين . توارد :
اگر صد سال گبر آتش فروزد * اگر يكدم درآن افتد بسوزد .
سعدى .
اگر صورت داد صورتگرى كند نقش بر صفحهء دفترى فزون باشد آن چهره در دلبرى ز رخسار حور و جمال پرى چراغى نياورده در مجلسى بدين خوبى و روشنائى كسى . حضرت اديب . رجوع به : اسكندر روميرا گفتند . . . ، شود .
اگر طوطى زبان مىبست در كام نه خود را در قفس ميديد و نه دام
( خموشى پرده‌پوش راز آمد * نه مانند سخن غماز آمد . )
وحشى . نظير : خاموشى دويم سلامت است . از قابوسنامه . خاموش‌نشين و فارغ از عالم باش . اگر گفتن سيم باشد خاموشى زر است .
پشيمان ز گفتار ديدم بسى * پشيمان نشد از خموشى كسى .
من صمت نجى . الصمت زين للعالم و ستر للجاهل . زبان سرخ سر سبز ميدهد بر باد . سخن بسيار دانى اندكى گوى .
اى زبان تو بس زيانى مرمرا * چون توئى گويا چه گويم مرترا اى زبان هم آتشى هم خرمنى * چند از اين آتش دراين خرمن زنى .
مولوى .
زبان بريده بكنجى نشسته صم بكم * به از كسى كه نباشد زبانش اندر حكم .
سعدى .
زبان بسته بهتر كه گويا بشر .
سعدى . زبان كشيده نگهدار تا زيان نكنى . انديشه كردن
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 219 | على اكبر دهخدا