تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
اسكندر رومى را گفتند . . . ، شود .
اگر شاه با شاه جويد نبرد چرا بايد اين لشكر و دار و برد . فردوسى .
اگر شاه هر هفت كشور بود چو آميزه مو شد مكدر بود « 1 » اسدى . رجوع به : از مرگ خود . . . ، و رجوع به : نزيبد مرا با . . . ، شود .
اگر شاهى برد هزل آبرويت وگر ماهى كند چون خاك كويت .
( مكن فحش و دروغ و هزل پيشه * مزن برپاى خود زنهار تيشه نخيزد دشمنى الا ز هذيان . * تو هذيان بر زبان خود مگردان . . . )
ناصر خسرو . رجوع به : اگر خواهى كه با مقدار باشى . . . ، شود .

اگر شب است روز را ، اگر شب است روشنى را مپاى

. تمثل :
اگر شب رسد روشنى را مپاى * هم اندر زمان سوى فرمان گراى .
فردوسى . رجوع به : آب در دست دارى مخور ، شود .
اگر شراب‌خورى جرعه‌اى فشان بر خاك از آن گناه كه نففى رسد به غير چه باك . حافظ . نظير : و للارض من كاس الكرام نصيب .
ديدم مگسى نشسته بر پهلوى شير * گفتم چه كسى كه سخت شوخى و دلير . گفت اى سره خسرو ددانرا چه زيان * كز پهلوى او گرسنه‌اى گردد سير .
و للنمل من سور الاسود نصيب .
جرعه بر خاك همى ريزم از جام شراب * جرعه بر خاك همى ريزند مردان اديب ناجوانمردى بسيار بود چون نبود * خاك را از قدح مرد جوانمرد نصيب .
منوچهرى .
جام عيشت چو شود دست‌آويز * جرعه بر خاك تهىدستان ريز .
جامى .

اگر شراب ندانى خورد زهر است و اگر بدانى خوردن پادزهر

. قابوسنامه .
ساقى ار باده به اندازه خورد نوشش باد * ورنه انديشهء اين كار فراموشش باد .
حافظ .
تا نخواهد طبيعتت مىخور * چون بخواهد دگر نشايد خورد .
ابن يمين .
اگر شهريارى وگر زيردست جز از خاك تيره نيابى نشست . فردوسى . رجوع به : از مرگ خود چاره نيست ، شود .
اگر صد آب حيوان خورده باشى چو عشقى در تو نبود مرده باشى . اگر صد بمانى وگر بيست و پنج ببايدت رفتن ز جاى سپنج . فردوسى . رجوع به : از مرگ خود چاره نيست ، شود .

اگر صدتا پسر بزائى يكيش آقا رضا نميشه

. نميشه ، مخفف نميشود است ، نظير :
هامش
( 1 ) آميزه‌مو شدن دومويه شدن باشد و آن سفيد شدن تارى و سياه ماندن تاريست .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 218 | على اكبر دهخدا