تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
آبى آلوده كرده بود كه چند بچه وزغ در ميان داشت . چون لر به آشاميدن دوغ آغاز كرد غوك بچگان به آواز درآمدند . لر گفت : اگر زاقى كنى زيقى كنى پيل « 1 » دادم ميخورمت نظير : مگو هالو خر بود دوشابت مزه نداشت .
اگر زانكه باشى سروشين سرشت نشينى چو يكچند با ديو زشت ز بالاگرائى بناچار شيو نياموزى از ديو جز مكر و ريو . حضرت اديب . رجوع به : آلوچه بآلو . . . ، شود .
اگر ز اهنى چرخ بگدازدت چو گشتى كهن باز ننوازدت . فردوسى . رجوع به : از مرگ خود چاره نيست .
اگر ز باغ رعيت ملك خورد سيبى برآورند غلامان او درخت از بيخ .
( به پنج بيضه كه سلطان ستم روا دارد * زنند لشكريانش هزار مرغ بسيخ ) .
سعدى .
اگر زر نابى تو و عود ناب ز مجمر مينديش و وز كوره تاب . حضرت اديب . نظير : زر خالص است و باك نميدارد از محك . و رجوع به آن را كه حساب پاك است . . . ، شود .

اگر زرى بپوشى اگر اطلس بپوشى همان كنگر فروشى

: رجوع به : اگر بپوشى رختى . . . ، شود .
اگر زلت نبودى كهترانرا عفو كردن نبودى مهتران را . ويس و رامين . رجوع به : احسن الى من اسا ، شود .
اگر زمانه بگرگى دهد زمامش را بر او ز بهر سلامت سلام بايد كرد . ناصر خسرو .
اگر زمين و زمانرا بهم بدوزى خداوند ندهد زياده روزى . نظير :
گر زمين و زمان بهم دوزى * ندهندت زياده از روزى .
هرچه نصيب است نه كم ميدهند * ور نستانى بستم مىدهند .
على بكوب همانست كه ديدى . كله ماهىخوار كله ماهىخوار است . بكوب بكوب همانست كه ديدى .
چون قسم تو آنچه عدل قسمت فرمود * يكذره نه كم شود نه خواهد افزود آسوده ز هرچه نيست ميبايد زيست * و آزاده ز هرچه هست ميبايد بود .
سلمان ساوجى .
قسمى كه مرا نيافريدند * گر سعى كنم ميسرم نيست .
سعدى . دو چيز محال عقلست و خلاف نقل : خوردن بيش از رزق مقسوم و مردن پيش از وقت معلوم . سعدى .

اگر زنده‌ام هم بيرزم بنان .

( ز من دوستان روى برتافتند * نه كس دستيار و نه كس مهربان اگر مرده‌ام هم ببايد كفن . . . )
مسعود سعد .
اگر زيردستى بيفتد رواست زبردست افتاده مرد خداست . رجوع به : از تواضع بزرگوار شوى ، شود .
هامش
( 1 ) پيل در لهجهء لران پول باشد .