لاابالى كه مواظبت بر حفظ رخت و كالاى خويش ندارد چيزى دزدند و پس از چندى به او رد كنند و قصدشان از اين كار آن باشد كه او در حراست اموال خويش به هوش باشد . و مردمان بدانديش نيز گاهى اين عمل را با همان صورت براى مقصود سرقت كنند . مثل را براى دستهء دويم گويند
اگر ديده نبيند دل نخواهد .
( همه مهرى ز ناديدن بكاهد . . . )
ويس و رامين .
رجوع به : اگر چشمان نكردى ديدهبانى . . . ، شود .
اگر دير آمدم شير آمدم
. هرچند دير ماندم ليكن با نيل مرام بازگشتم . تمثل :
گفت بدين خرده كه دير آمدم * روبه داند كه چو شير آمدم .
نظامى .
بعرض بندگى دير آمدم دير * اگر دير آمدم شير آمدم شير .
نظامى .
نظير : دير آى و درست آى . دير بيا درست بيا . دير بيا شير بيا . دير آى و شير آى .
ز دير آمدن غم ندارد درست . * دير آمد و بگاه آمد . بگه آمد اگرچه دير آمد .
سنائى .
اگر دير گفتى گل گفتى
. هرچند پس از ديگران عقيدت خويش اظهار نموديد ليكن نهايت پسنديده بيان كرديد . و رجوع به : انديشه كردن كه چه گويم به از پشيمانى خوردن كه چرا گفتم ، شود .
اگر را با مگر تزويج كردند از آنان بچهاى شد كاشكى نام .
اشاره :
معطيانرا اگر است و مگر اندر سخنان * سخنان تو همه بىاگر و بىمگر است .
معزى .
پس از وفات تو از كاشكى چه خيزدمان * چو در حيات تو سودى نبودمان ز مگر .
مسعود سعد و رجوع به : اگر خالهام ريش داشت . . . شود .
اگر راستى كارت آراستى
. رجوع به : اگر خواهى از هردو سر آبروى . شود .
اگر رفيق شفيقى درستپيمان باش .
( . . . حريف حجره و گرمابه و گلستان باش )
حافظ .
اگر رنگ دستت خوب آمد پايت را نيز رنگين كن . اگر رنگ يك دستت خوبست دست ديگر را نيز برنگ زن
. تمثل :
چنان نيكو نيامد رنگم از دست * كه بايد نيز پايم را در او بست .
ويس و رامين .
اگر خوب آيدت آن رنگ منكر * فروزن هم بدان آن دست ديگر .
ويس و رامين .
اگر روى سخن در نكتهدانيست زبان رمز و ايما خوش زبانيست .
وحشى .
رجوع به : آنكس است اهل بشارت . . . ، شود .
اگر ريگ بيابان در شود چشم گدايان پر نشود
. سعدى .
نظير : گدا اگر همه عالم به دو دهند گداست . و رجوع به : اگر بپوشى رختى . . . ، شود .
اگر ريگى بكفش ندارى .
. . . ريگ بكفش داشتن قصدى به دو نهانى داشتن باشد . تمثل :
اگر ريگى بكفش خود ندارى * چرا بايست شيطان آفريدن .
منسوب به ناصر خسرو .
اگر زاقى كنى زيقى كنى ميخورمت
. گويند لرى دوغى خريد دوغفروش در آن