اگر درمان بيمار از طبيب است مرا خود رنج و تيمار از طبيب است .
ويس و رامين .
رجوع به : از ماست كه برماست ، شود .
اگر دستم رسد بر چرخ گردون از او پرسم كه آن چون است و اين چون يكى را ميدهى صدگونه نعمت يكى را نان جو آلوده در خون .
بابا طاهر .
رجوع به : بالدراهم . . . ، شود .
اگر دشمن بكامت باشد امروز بكام دشمنان باشى يكى روز .
ويس و رامين .
رجوع به : اى دوست بر جنازهء دشمن . . . ، و رجوع به : اندر پس هر خنده دو صد گريه مهياست ، شود .
اگر دشمن نسازد با تو ايدوست تو مىبايد كه با دشمن بسازى و گرنه چند روزى صبر ميكن نه او ماند نه تو نه فخر رازى .
امام فخر رازى .
اگر دعاى طفلان را اثر بودى يك معلم زنده نماندى
. رجوع به : دعا كن پدرت بميرد ، و رجوع به : بدعاى گربهء كور . . . ، شود .
اگر دل توان داشتن شادمان جز از شادمانى مكن يكزمان .
فردوسى .
رجوع به : از غم شود . . . ، شود .
اگر دنيا را آب برد او را خواب برده است
. كنجكاو و متجسس نيست .
نظير : خاله خواب رفته .
اگر دنيا نباشد دردمنديم وگر باشد بمهرش پاىبنديم
( . . . بلائى زين جهان آشوبتر نيست * كه بار خاطر است ار هست و ور نيست . )
سعدى .
اگر دو برادر دهد پشتپشت تن كوه را باد ماند بمشت .
( ز دانا تو نشنيدى اين داستان * كه برگويد از گفتهء باستان . . . )
فردوسى . رجوع به : آرى باتفاق جهان ميتوان گرفت ، شود .
اگر دو بز داشته باشد يكيش را يدك مىكشد
. بسيار خودفروش و خودنماست .
اگر دو بز داشته باشم جلوش نمىاندازم
. نهايت بىكفايت و بىلياقت است .
اگر دوست با دوست گيرد شمار نبايد كه باشد ميانجى به كار .
فردوسى .
نظير : سر بشكند در كلاه دست بشكند در آستين .
اگر دوست داريم نام نكو چرا پس نه نام نكو گستريم .
ناصر خسرو .
اگر دوش از تو بغقلت بجست بكوش و از امشب يكى دوش كن .
ناصر خسرو .
اگر دو يار موافق دو دل يكى سازند فلك بيك تن تنها چه ميتواند كرد .
رجوع به : آرى باتفاق جهان . . . ، شود .
اگر ديدند شوخى « 1 » اگر نديدند جدى
. گاهى براى مزاح دوستان از دوستى بىبندبار و
هامش
( 1 ) از شوخى لاغ و مزاح اراده كنند .