تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢

اگر خواهى شوى تغل‌انداز « 1 » هى پر كن و هى بينداز

. رجوع به مثل بعد شود .

اگر خواهى شوى خوش‌نويس بنويس و بنويس و بنويس

. نظير : كار نيكو كردن از پر كردن است .
كار پر كرده كى بود دشوار .
نظامى . اگر خواهى شوى تغل‌انداز هى پر كن و هى بينداز .

اگر خواهى فريفته نباشى آنچه ننهادهء برمدار

. منسوب بانوشيروان . نقل از قابوسنامه .

اگر خواهى كه كم دوست و كم‌يار نباشى كينه‌دار مباش

. منسوب به نوشيروان . نقل از قابوسنامه .
اگر خواهى كه با مقدار باشى مكن با كودك و با بنده‌بازى . نظير :
خواجه با بندهء پرى رخسار * چون درآيد به بازى و خنده چه عجب گر چو خواجه ناز كند * وين كشد بار ناز چون بنده .
سعدى .
غلام آبكش بايد و خشت‌زن * بود بندهء نازنين مشت‌زن .
سعدى .
اذا كان رب البيت بالدف مولعا * فعادة اهل البيت كلهم رقص .
لا ترى الصبيى بياض سنگ فيريك سواد استه .

اگر خواهى كه قدر تو بجاى باشد قدر مردمان نيكو بشناس

. منسوب بانوشيروان . نقل از قابوسنامه .

اگر خواهى كه مردمان ترا نيكوگوى باشند نيكوگوى مردمان باش

. منسوب بانوشيروان . نقل از قابوسنامه .
اگر خواهى هنر را سخت بازو زر بىسنگ بايد در ترازو . وحشى . پيشرفت و ترقى صنعت را تشويق ارباب صنعت ضرور است .
اگر خود هفت سبع از بر بخوانى چو آشفتى الف با تا ندانى . سعدى .

اگر خون ناحق بخوابد فلان نميخوابد .

بشكايت از كودكانيكه تا اهل خانه نخفته‌اند بخواب نروند گويند .
اگر خويشتن را ملامت كنى ملامت نبايد شنيدن ز كس . سعدى . نظير : حاسب نفسك قبل ان تحاسب .

اگر خير داشت نامش را ميگذاشتند خير الله

. بمزاح به كسى كه از يارى و مددكارى امتناع كرده گويند .
هامش
( 1 ) اين مثل را شنيده‌ام ليكن معنى تغل را نميدانم . شايد بقرينهء جملهء پركن نوعى از سلاح افكندنى بوده است .