اگر خواهى شوى تغلانداز « 1 » هى پر كن و هى بينداز
. رجوع به مثل بعد شود .
اگر خواهى شوى خوشنويس بنويس و بنويس و بنويس
. نظير : كار نيكو كردن از پر كردن است .
كار پر كرده كى بود دشوار .
نظامى . اگر خواهى شوى تغلانداز هى پر كن و هى بينداز .
اگر خواهى فريفته نباشى آنچه ننهادهء برمدار
. منسوب بانوشيروان . نقل از قابوسنامه .
اگر خواهى كه كم دوست و كميار نباشى كينهدار مباش
. منسوب به نوشيروان . نقل از قابوسنامه .
اگر خواهى كه با مقدار باشى مكن با كودك و با بندهبازى .
نظير :
خواجه با بندهء پرى رخسار * چون درآيد به بازى و خنده
چه عجب گر چو خواجه ناز كند * وين كشد بار ناز چون بنده .
سعدى .
غلام آبكش بايد و خشتزن * بود بندهء نازنين مشتزن .
سعدى .
اذا كان رب البيت بالدف مولعا * فعادة اهل البيت كلهم رقص .
لا ترى الصبيى بياض سنگ فيريك سواد استه .
اگر خواهى كه قدر تو بجاى باشد قدر مردمان نيكو بشناس
. منسوب بانوشيروان .
نقل از قابوسنامه .
اگر خواهى كه مردمان ترا نيكوگوى باشند نيكوگوى مردمان باش
. منسوب بانوشيروان . نقل از قابوسنامه .
اگر خواهى هنر را سخت بازو زر بىسنگ بايد در ترازو .
وحشى .
پيشرفت و ترقى صنعت را تشويق ارباب صنعت ضرور است .
اگر خود هفت سبع از بر بخوانى چو آشفتى الف با تا ندانى .
سعدى .
اگر خون ناحق بخوابد فلان نميخوابد .
بشكايت از كودكانيكه تا اهل خانه نخفتهاند بخواب نروند گويند .
اگر خويشتن را ملامت كنى ملامت نبايد شنيدن ز كس .
سعدى .
نظير : حاسب نفسك قبل ان تحاسب .
اگر خير داشت نامش را ميگذاشتند خير الله
. بمزاح به كسى كه از يارى و مددكارى امتناع كرده گويند .
هامش
( 1 ) اين مثل را شنيدهام ليكن معنى تغل را نميدانم . شايد بقرينهء جملهء پركن نوعى از سلاح افكندنى بوده است .