گر جستم از دست اين تيرزن * من و موش ويرانهء پيرزن .
سعدى .
( يكى گربه در خانهء زال بود * كه برگشته ايام و بدحال بود
روان شد به مهمانسراى امير * غلامان سلطان زدندش به تير
برون جست و خون از تنش ميچكيد * همى گفت و از هول جان ميدويد
كه . . . . . . * . . . . . . .
نيرزد عسل جان من زخم نيش * قناعت نكوتر بدوشاب خويش . )
سعدى .
اگر جفت گردد زبان با دروغ نگيرد ز بخت سپهرى فروغ .
( . . . سخنگفتن كژ ز بيچارگيست * به بيچارگان بريبايد گريست )
فردوسى .
گر راست سخنگوئى و دربند بپائى * به زانكه دروغت دهد از بند رهائى .
سعدى .
چراغ دروغ فروغ ندارد . چراغ كذب را نبود فروغى .
دروغ آتشى بد بود بىفروغ .
فردوسى .
دروغگو دشمن خداست .
دروغ از گناه است با سركشان .
فردوسى . دروغ است سرمايه مر كافريرا .
ناصر خسرو . بذات فمه يفتضح الكذوب .
دروغ آزمائى نباشد ز راى * كه از راى باشد بزرگى بجاى .
فردوسى .
دروغ آزمودن ز بيچارگيست * نگويد كرا در هنر بارگيست .
اسدى .
نيست در دين شرع و مذهب عقل * خصلتى ناستودهتر ز دروغ .
نشود جمع با نفاق وفاق * ندهد چهرهء دروغ فروغ .
الهلاك فى الكذب . راستى رستگاريست .
زان بود كار شاعران بىنور * كه ندارد چراغ كذب فروغ .
دروغ از بنه آبرو بسترد * نگويد دروغ آنكه دارد خرد .
اسدى .
دروغ ايچ مسگال ازيرا دروغ * سوى عاقلان مرزبان را زناست .
ناصر خسرو .
دروغگو خانهاش سوخت كسى باور نكرد . من عرف بالكذب لم يسمع صدقه . دروغگو تا در خانهاش .
دروغ و گزافه مران در سخن * بهر تندئى آنچه خواهى مكن .
اسدى .
بگرد دروغ ايچگونه مگرد * چو گردى بود بخت را روى زرد .
فردوسى .
سخن گفتن كژ ز بيچارگيست * ببيچارگان بريبايد گريست .
فردوسى .
بگرد دروغ آنكه گردد بسى * از او راست باور ندارد كسى .
اسدى .
بگيتى به از راستى پيشه نيست * ز كژى بتر هيچ انديشه نيست .
فردوسى .
زبانى كه باشد بريده ز جاى * از آن به كه باشد دروغ آزماى .
اسدى .
هر آهو كه خيزد ز كژ يك سخن * به صد راست نيكو نگردد ز بن .
اسدى .
ز كژى نشد راست كار كسى * بناموس « 1 » رستن نشايد بسى .
اسدى .
هامش
( 1 ) ناموس در اينجا مكر و فريب است .