اگر تيغ عالم بجنبد ز جاى نبرد رگى تا نخواهد خداى .
نظير :
گر نگهدار من آنست كه من ميدانم * شيشه را در بغل سنگ نگه ميدارد .
و رجوع به : اذا جاء القضا . . . ، شود .
اگر جانت مركب ندارد ز دانش مكن خيره رنجه به راه حجازش .
ناصر خسرو .
اگر جاودانه نمانى بجاى همان نام به زين سپنجى سراى .
فردوسى .
نظير :
كه نام است اندر جهان يادگار * نماند بكس جاودان روزگار .
فردوسى .
نام باقى طلبى گرد كمآزارى گرد * كز كمآزارى كمعمر نيامد كركس .
سنائى .
نام توان يافت بخلق حسن .
فرخى .
نام بلند به از بام بلند . * نام شاهان بنيكوئى سمر است .
ظهير فاريابى .
نام محمود نه نيك آيد با فعل ذميم .
ناصر خسرو .
نام نيكو گر بماند ز آدمى * به كز او ماند سراى زرنگار .
سعدى .
ذكر الفتى عمره الثانى و حاجته * مافاته و فضول العيش اشغال .
متنبى .
كسى كو نكونام ميرد همى * ز مرگش تأسف خورد عالمى .
اسدى .
برنج است آنكش هنرها مهست * نكوكارى و نيكنامى به است .
اسدى .
كه ماند نكوكارى ايدر بجاى * بود با تو نيكى بديگر سراى .
اسدى .
نكونامى از گيتى آن را سزاست * كه كردار او خوب و گفتار راست .
اسدى .
همان مرگ بهتر بنام بلند * از اين زيستن با هراس و گزند .
فردوسى .
تو را نام بايد كه ماند دراز * نمانى همى كار چندين مساز .
فردوسى .
اگر نيست ايدر فراوان درنگ * همان نام بهتر كه ماند نه ننگ .
فردوسى .
يكى داستان زد براين بر پلنگ * چو با شير جنگى درآمد بجنگ
بنام ار بريزى مرا گفت خون * به از زندگانى بننگ اندرون .
فردوسى .
ز نام است تا جاودان زنده مرد * كه مرده شود كالبد زير گرد
اگر توشهمان نيكنامى بود * روانمان بدانسر گرامى بود .
فردوسى .
پس از مرگ نفرين بود بر كسى * كز او نام زشتى بماند بسى
كه نام است اندر جهان يادگار * نماند بكس جاودان روزگار .
فردوسى .
مرا سرنهان گر شود زير سنگ * از آن به كه نامم برآيد به ننگ .
فردوسى .
نديدى كه چند از بزرگان كه مرد * ز گيتى جز از نام نيكى نبرد .
فردوسى .
خنك مرد درويش با دين و هوش * فراوان جهانش بماليده گوش
كه چون بگذرد زين جهان نام نيك * بماند از او هم سرانجام نيك .
فردوسى .
بنام نكو گر بميرم رواست * مرا نام بايد كه تن مرگراست .
فردوسى .
نام نيكو را بزرگان عمر ثانى گفتهاند : العراضه .