تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
رجوع به : از مرگ خود چاره نيست ، شود .

اگر تخت جوئى هنر بايدت .

( . . . چو سبزى دهد شاخ بر بايدت . )
فردوسى . نظير :
عروس ملك كسى در كنار گيرد تنگ * كه بوسه بر لب شمشير آبدار دهد .
ظهير فاريابى .
اگر تخت سورت ببايد همى غم و رنج گورت ببايد همى . فردوسى . ى .
اگر تخت يا بى وگر تاج و گنج وگرچند پوينده باشى برنج سرانجام جاى تو خاك است و خشت جز از تخم نيكى نبايدت كشت . فردوسى . رجوع به : از مرگ خود چاره نيست ، شود .
اگر ترسى وگر نترسى يكيست ببايد شد نمان و زان چاره نيست . فردوسى . رجوع به : از مرگ خود چاره نيست ، شود .
اگر تنگدستى مرو پيش يار وگر سيم دارى بيا و بيار . سعدى . نظير : عاشقم پول ندارم كوزه‌ت را بده آب بيارم .
دوست مشمار آنكه در نعمت زند * لاف يارى و برادرخواندگى دوست آن باشد كه گيرد دست دوست * در پريشان‌حالى و درماندگى
سعدى . رجوع به : اين دغل دوستان كه مىبينى . . . ، شود .

اگر تو دولى من بند دولم

. دول همان دلو است و مراد اينكه فريب تو نخورم يا مغلوب تو نشوم . نظير : ان تك ضبافانى حسله . حوتا تماقس .
و ان تك سباحا فانى لسابح * و ان تك غواصا فحوتا تماقس . اگر سنگى آن آهن سنگ‌خاست * وگر آهنى سنگ آهن‌رباست .
فتحعليخان .

اگر تو را زر باشد عالميت برادر باشد

. رجوع به : زر بر سر فولاد نهى . . . ، شود .
اگر تو ز آموختن سر نتابى بجويد سر تو همى سرورى را . ناصر خسرو . رجوع به : آنكس كه داناتر است ، شود .

اگر تو عمه‌اى من مادرستم .

رجوع به : آه صاحب درد را باشد اثر ، شود .

اگر تو مادرى من عمه هستم

. مهر عمه ببرادرزادگان كم از مهر مادر نباشد .

اگر تو مرا عاق كنى من هم تو را عوق كنم

. پدرى پسر را مىگفت اگر گفته‌هاى من فرمان نكنى تو را عاق كنم . پسر جواب داد من نيز در عوض تو را عوق سازم . پدر پرسيد عوق چگونه باشد . گفت شبانگاه بر آستانهء مساجد و حمامها پليدى كنم و شبگير چون مسلمانان بدين دو جاى آمد و شد كنند كفش و جامه‌شان بيالايد و بر پدر مرتكب لعن فرستند .

اگر تو يك فريسى من صدتا فريسم

. فريس در لهجهء سياهان پليس باشد . و عبارت مزبور از كنيزكى سياه مثل شده است كه وقتى در محاجهء با يكى از مأمورين پليس گفته است نظير : اگر تو دولى من بند دولم .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 198 | على اكبر دهخدا