و ترى ثناء الرودكى مخلدا * من كل ما جمعت بنو سامان
بسا جائى كه محمودش بنا كرد * كه از رفعت همى با مه مرا كرد
نبينى زان همه يك خشت برپاى * ثناى عنصرى مانده است برجاى .
نظامى .
نصحتكم يا ملوك الارض لا تدعوا * كسب المكارم بالاحسان و الجود
هذى خزائن محمود قد انتهبت * و لا انتهاب لنا فى ذكر محمود .
محمد عاصمى .
بنام نكو زنده بايست بود * كه سرمايه عمر است و نامست سود
كسى كو بگويدت جاويد زى * بمان اندرين شارسان هرگزى
دروغش مپندار و از من شنو * كه يادت بگيتى بود عمر نو .
حضرت اديب .
نكونامى از گيتى آن را سزاست * كه كردار او خوب و گفتار راست .
اسدى .
نيك اگرچه ز فنا گشته گم است * نام نيكوش بقاى دوم است .
جامى .
نيك نام از صحبت نيكان شوى * همچو از پيغمبر تازى هلال .
ناصر خسرو .
نيكوان رفتند و سنتها بماند * وز لئيمان ظلم و لعنتها بماند .
مولوى .
فكن حديثا حسنا ذكره * فانما الناس احاديث .
بارى چو فسانه ميشوى اى بخرد * افسانهء نيك شو نه افسانهء بد .
پس از تو ابن يمين چون فسانه خواهد ماند * بكوش تا ز تو نيكو بماند افسانه .
ابن يمين .
انوشه كسى كو نكونام مرد * چو ايدر تنش ماند نيكى ببرد .
اسدى .
خنك كسى كه پس از وى حديث خير كنند * كه جز حديث نميماند از بنىآدم .
سعدى .
انما الناس حديث حسن * كن حديثا حسنا لمن وعى .
اگر ماند ايدر تو را نام زشت * نيابى عفى اللّه خرم بهشت .
فردوسى .
بپرهيز تا بد نگرددت نام * كه بد نام گيتى نبيند بكام .
فردوسى .
همى نام جاويد ماند نه كام * بينداز كام و برافراز نام .
فردوسى .
هم از پيشهها آن گزين كاندر اوى * ز نامش نگردد نهان آبروى .
فردوسى .
سعديا مرد نكونام نميرد هرگز * مرده آنست كه نامش بنكوئى نبرند .
سعدى .
اگر جراحى رودهء خودت را بجا بگذار
. رجوع به : اگر بابا بيلزنى . . . ، شود .
اگر جز بكام من آيد جواب من و گرز و ميدان افراسياب .
فردوسى .
اگر جز تو داند كه راى تو چيست برآن راى و دانش ببايد گريست .
سعدى .
سكندر كه با شرقيان حرب داشت * در خيمه گويند بر غرب داشت .
سعدى .
چو بهمن به زابلستان خواست شد * چپ افكند آوازه وز راست شد .
سعدى .
سرك من دمك .