خود كرده را درمان كه داند .
ويس و رامين .
خود كرده را چاره نيست .
فردوسى .
گرچه دانم كه نيك بد كردم * چه توان كرد چونكه خود كردم .
اوحدى .
آتش به دو دست خويش در خرمن خويش * من خود زدهام چه نالم از دشمن خويش .
لا تجز عن من سنة انت سرتها . على فاض من نتا فى الالبه . رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .
اگر پشت گوشت را ديدى فلان كس يا فلان چيز را خواهى ديد
. رجوع به :
آنقدر بايست كه علف . . . ، شود .
اگر پشتى كند گردون چه بايد پشتى لشكر چه بايد يارى مردم كرا ياور بود دولت .
قطران .
رجوع به : اگر بهر سر مويت . . . ، شود .
اگر پشه از شاه يابد ستم روانش بدوزخ بماند دژم .
فردوسى . رجوع به :
اسكندر رومى را پرسيدند . . . ، شود .
اگر پشه بگريزد از تند باد نبايد زبان ملامت گشاد
( . . . چو صرصر وزد بر حديقه و گياه * بناچار پشه گريزد ز راه . )
حضرت اديب .
اگر پشيمان باشى از نگفتن به كه پشيمان باشى از گفتن
. جامع التمثيل :
رجوع به : اگر طوطى . . . ، شود .
اگر پشيمانى شاخ بود فلان شاخش به آسمان ميرسيد
. نهايت براين كرده نادم است .
اشاره :
غزال اگر به تو ميكرد لاف همتائى * برآمده است كنون شاخش از پشيمانى .
اگر پور زالى وگر پير زال * بدستان نمانى شوى پايمال .
حافظ . رجوع به :
از مرگ خود چاره نيست ، شود .
اگر پوزش نكو باشد ز كهتر نكوتر باشد آمرزش ز مهتر .
ويس و رامين .
رجوع به : احسن الى من اسا ، شود .
اگر پير خر بار نكشد راه برد
. يعقوب بن ليث صفارى . از تاريخ سيستان .
اگر پيرى بماندى جاودانه چه اندوه بودى از هجر جوانى .
( ز بيم لشكر پيرى بزندان * منغض گشته بر من زندگانى )
مسعود سعد .
اگر پيش همه شرمندهام پيش دزد رو سفيدم
. با اينكه همه گمان برند من مرتكب بودهام عامل خود داند كه گناهكار اوست .
اگر پيل با پشه كين آورد همى رخنه در داد و دين آورد .
از العراضه .
اگر تاج دارى وگر درد و رنج همان بگذرى زين سراى سپنج .
فردوسى .
رجوع به : از مرگ خود چاره نيست ، شود .
اگر تاج سائيم وگر خود و ترگ رهائى نيابيم از چنگ مرگ .
فردوسى .