اگر پادشا آز گنج آورد تن زيردستان برنج آورد .
( . . . كجا گنج دهقان بود گنج اوست * وگر چند بر كوشش و رنج اوست . )
فردوسى .
اگر پادشاه همه كشور است وگر پاك شايسته پيغمبر است . سرانجامشان رفت بايد بگور كه نگريزد از گور نزديك و دور .
فردوسى . ى .
اگر پارسا باشد و راىزن يكى گنج باشد برآگندهزن
( . . . بويژه كه باشد به بالا بلند * فروهشته تا پاى مشكين كمند
خردمند و با دانش و راى و شرم * سخن گفتن خوب و آواى نرم . )
فردوسى
نظير : انهن يغلبن العاقل و يغلبهن الجاهل . حديث .
گفت پيغمبر كه زن بر عاقلان * غالب آيد سخت و بر صاحبدلان
باز بر زن جاهلان غالب شوند * زانكه ايشان تند و بس خيرهسرند
كم بودشان رافت و لطف و و داد * زانكه حيوانيست غالب برنهاد
مهر و رافت وصف انسانى بود * خشم و شهوت وصف حيوانى بود .
مولوى .
چو فرزند باشد بآئين و فر * گرامى بدل برچه ماده چه نر .
فردوسى .
كدخدا رود بود و كدبانو بند . قابوسنامه .
زن خوب رخ رامش افزاى و بس * كه زن باشد از درد فريادرس .
فردوسى .
زن خوب فرمانبر پارسا * كند مرد درويش را پادشا .
سعدى .
زن نيك عاقبت زندگانى بود . قابوسنامه .
زنان را همين بس بود يك هنر * نشينند و زايند شيران نر .
زن بلا باشد بهر كاشانهاى * بىبلا هرگز مبادا خانهاى .
زنان را زهر خوشئى دسترس * فزونتر همان پارسائيست و بس .
اسدى .
زن تا نزايد دلبر است و چون بزايد مادر است ( يعنى در همه حال زن گرامى و عالى مقام است . )
اگر پا در حنا دارى مشوى
. نظير : اگر شب است روز را مپاى . رجوع به : آب در دست دارى مخور ، شود .
اگر پدرش را نديده بود ادعاى پادشاهى ميكرد
. با اينكه از خاندانى پست است خودپسند و متكبر است .
اگر پدرش را نديده بود ادعاى جل و افسار تركمنى مىكرد
. همان تمثل فوق است كه بمزاح گفته مىشود .
اگر پرنيان است خود رشتهاى وگر بار خار است خود كشتهاى .
نظير :
يداك اوكتا و فوك نفخ . خود كرده را تدبير نيست . خودم كردم كه لعنت بر خودم باد .
اى نفس خود كرده را چاره نيست .
سعدى .
هيچ زيرك خود كرده را نداند چاره .
قطران .