تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥

اگر بنا به مردن بود من جگرشرا هم در مىآورم

. يكى از جراحان معاصر در مجلسى مىگفت امروز سنگ كليهء ببزرگى تخم‌مرغى بيرون آوردم و بدان فخر و مباهات كردن ميخواست . يكى از حاضرين پرسيد اكنون رنجور چگونه است ؟ گفت در حين عمل بمرد . ظريفى از حضار گفت . . .

اگر بوئى رسد مخمور را مستى ز سر گيرد .

( اگر بادى وزد مشتاق را شور و سماع آرد . . . )
نظيرى . رجوع به : سرود ياد مستان دادن ، شود .

اگر بودن اين است شادى چراست .

( شد از مرگ درويش با شاه راست . . . )
فردوسى . رجوع به : به از مرگ خود چاره نيست . . . شود .
اگر بهر سر مويت هنر دو صد باشد هنر به كار نيايد چو بخت بد باشد . سعدى . نظير :
بازوى بخت به كه بازوى سخت .
سعدى .
بخت گو روى كن و روى زمين لشگرگير .
حافظ .
بخت و دولت به كار دانى نيست * جز بتأييد آسمانى نيست .
سعدى .
يكى داستان زد پس از مرگ اوى * به خون دو ديده بيالوده روى كه بخت بد است اژدهاى دژم * بدام آورد شير شرژه بدم به مردى نيابد كشى زورها * چنين آمد اين تيز چنگ اژدها .
فردوسى .
بدبخت اگر مسجد آدينه بسازد * يا طاق فرود آيد و يا قبله كج آيد . بخت بد با كسى كه يار بود * سگ گزدش ار شتر سوار بود .
غلام بخت باش . خدا بخت بدهد . خدا يكجو بخت بدهد . بختت را عوض كن .
اذا لم يكن عون من اللّه للفتى * فاكثر ما يجنى عليه اجتهاده .

اگر بهر گناهى بگيرند در روى زمين جنبنده‌اى نماند قرة العيون

. نظير :
گر حكم شود كه مست گيرند * در شهر هرآنكه هست گيرند . اى كاش كه هر حرام مستى دادى * تا من بجهان نديدمى هشيارى .
خيام .
گفتا شيخا هرآنچه گوئى هستم * اما تو چنان كه مىنمائى هستى . شه اگر باده‌كشان را همه بردار زند * گذر عارف و عامى همه بردار افتد .
خيام .
گر پرده ز روى كارها بردارند * معلوم شود كه در چه كاريم همه .
منسوب بابو سعيد ابو الخير .
ناكرده گناه در جهان كيست بگو .
خيام .
اگر بىانصاف نداند كه انصاف چيست انصاف داند كه بىانصاف كيست . خواجه عبد اللّه انصارى .
اگر بينى كه نابينا و چاهست اگر خاموش بنشينى گناه است . مأخوذ از مثنوى ذيل است :
چو كارى بىفضول من برآيد * مرا در وى سخن گفتن نشايد و گر بينم كه نابينا و چاهست * اگر خاموش بنشينم گناهست .
سعدى .