گداست . اگر زرى بپوشى اگر اطلس بپوشى همان گنگرفروشى . اگر اطلس كنى كمخا بپوشى همان سفد و سر سبزىفروشى .
اگر بجنس ستورى يكى بود خر و اسب باسب تازى هرگز چگونه ماند خر .
عنصرى .
اگر بچهء شير ناخورده شير بپوشد كسى در ميان حرير . . . دهد نوش او را ز شير و شكر هميشه ورا پروراند ببر بگوهر شود باز چون شد بزرگ نترسد ز آهنگ پيل سترگ .
فردوسى .
اگر بخردى بر جهان دل مبند كه نايد بفرجام از او جز گزند
( . . . بگاه بسودن چو مار است نرم * و ليكن گه زهر دادنش گرم . )
فردوسى . رجوع به :
مرگ خود چاره نيست ، شود .
اگر به دريا برود خشك مىشود
. بس نامبارك و شوم است . مثال :
درم اندر كلاه خود دوزند * خلق را ترك همت آموزند
فرضشان آش پنج پى خوردن * و تروسنج قدح تهىكردن
سر بسر خانهسوز و آتشباز * آتش خويش را نكشته بآز ( كذا )
خاك از ايشان چگونه مشك شود * گر به دريا روند خشك شود .
اوحدى .
نظير .
قدم نامبارك محمود * چون به دريا رسد برآرد دود .
اگر بد كاشتى هم بد برويد .
( اگر با خويش نيكى نيك مىباش * چو خواهى كشت تخم نيك ميپاش
كه تا از هريكى هفتصد برويد * و . . . )
پورياى ولى . رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود ،
اگر بد كنى جز بدى ندروى .
( اگر نيك باشى بماندت نام * به تخت كئى بر بوى شادكام
و . . . ، شبى در جهان شادمان نغنوى . )
فردوسى . رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .
اگر بد كنى چشم نيكى مدار كه گر خار كارى سمن ندروى .
ابن يمين .
رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .
اگر بد كنى كيفرش بدبرى نه چشم زمانه بخواب اندر است .
( . . . بر ايوانها نقش بيژن هنوز * بزندان افراسياب اندر است . )
رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .
اگر بر آب روى خسى باشى و اگر بر هوا پرى مگسى باشى دل بدست آر تا كسى باشى
. خواجه عبد اللّه انصارى .
اگر براى من آب ندارد براى تو نان دارد
. رجوع به : آب براى من ندارد ، شود .
اگر بر خرد چيره گردد هوا نخواهد بديوانگى برگوا .
( و . . . ) فردوسى .
اگر بر خرد چيره گردد هوا نيابد ز چنگ هوا كس رها .
فردوسى .
( اصل شعر شروع مىشود به : كه گر بر خرد . . . )