تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠

اكثر الظنون ميون

. بيشتر گمانها دروغين باشد . رجوع به : اعمال مسلم را . . . ، شود .

اكثر اهل الجنة البله

. حديث ، تمثل :
اكثر اهل الجنه البله اى پدر * بهر اين گفته است سلطان البشر .
مولوى . نظير :
ديوانه باش تا غم تو عاقلان خورند * عاقل مباش تا غم ديوانگان خورى . از گردش اين دايرهء بىپايان * برخوردارى دو نوع مردم را دان يا باخبرى تمام از نيك و بدش * يا بىخبرى از خود و از كار جهان
خيام .
كاش گشاده نبود چشم من و گوش من * كافت جان من است عقل من و هوش من . آن را كه هست خواب گران شب دراز نيست * بدبخت نيست چشم دل هركه باز نيست .
وحيد قزوينى .
بىگناه است آسمان در تيره بختىهاى ما * اختر ما را فروغ شعلهء ادراك سوخت .
صائب .
لو كنت اجهل ما علمت لسرنى * جهلى كما قد سائنى ما اعلم .
استراح من لا عقل له . جهل يعولنى خير من عقل اعوله . العقل عقال . هركه فهميد مرد هركه نفهميد برد ، آدم نفهم هزار من زور دارد . رجوع به : استن اين عالم اى جان . . . ، شود .

اكثر مصارع العقول تحت بروق الاطماع

. على عليه السلام . رجوع به : طمع آرد به مردان رنگ زردى ، شود .

اكرموا الضيف و لو كان كافرا

. مهمان را گرامى داريد هرچند ناسپاس يا بددين باشد . نظير : مهمان حبيب خداست . مهمان هديهء خداست . و شبع الفتى لوم اذا جاع ضيفه . هديه‌دان ميهمان ناخوانده . سنائى .
سوى دين هديهء خدايش دان * آنكه ناخوانده آيدت مهمان .
سنائى .
رزق خويش بدست تو مىخورد مهمان .
سعدى .

اكرموا اليتيم فانى كنت فى الصغر يتيما

. حديث . نقل از العراضه . پدر مردگان را نيكو داريد چه من نيز در خردى يتيم ماندم .

اكل از قفا كردن

. نظير : كار ديو است . كار ديو است و وارونه . سرنا را از سر گشادش مىزند .

اگر آتش شود خود را سوزد

. با همه سعى و چالشى كه مىكند در برابر اين قوت و زور تاب و توان برابرى ندارد .
اگر آدمى به چشم است و دهان و گوش و ابرو چه ميان نقش ديوار و ميان آدميت نظير :
آدمى را عقل بايد در بدن * ورنه جان در كالبد دارد حمار .
سعدى .
اگر آزمون را كسى خورد زهر از آن خوردنش درد و مرگ است بهر فردوسى .