تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
اعرف الفرق بين دال و ذال و هى اصل بالفارسية معظم كل ما قبله سكون بلاوا ى فدال و ماسواه بمعجم . ظهير فاريابى . نقل از تاريخ گزيده رجوع به : در زبان فارسى . . . ، شود .

اعز من كبريت الاحمر

. كم‌ياب‌تر از زر سرخ ، يا كيميا .

اعط اخاك تمره فان ابى فجمره

. نظير :
كرا خرما نسازد خار سازد * كرا منبر نسازد دار سازد .
ويس و رامين .

اعط القوس باريها

. كمانرا بكمانگر ده . نظير : نان را بده بنانوا يك نان هم بالاش .

اعط كل بدن ما اعتاده

. حديث . بهر تن آن ده كه بدان پرورده و آموختگار است .

اعظم الجهاد كلمة حق عند سلطان جائر

. بزرگترين چالش و كوشش مرد را ، گفتارى راست با شاهى بيدادگر باشد .

اعقل و توكل

. حديث . اقتباس :
گفت پيغمبر بآواز بلند * با توكل زانوى اشتر به بند .
جلال الدين .
صرف بيكارى مگردان روزگار خويش را * پردهء روى توكل ساز كار خويش را .
صائب .
صاحب خانه اگر باز نبندد در خويش * نه عجب باشد اگر دزد درآيد از در هركه او از خود و از خانه حراست نكند * نبود حارس او نيز خداى اكبر نيست مردم را جز آنچه در آن رنج برد * اين‌چنين گفت خدامان بهمايون دفتر پس تو چون رنج نبردى ز كى ميجوئى گنج * پس تو چون سنگ نكندى ز كه ميجوئى زر .
ملك الشعراء بهار . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
اعلمه الرماية كل يوم فلما استد ساعده رمانى . ( فيا عجبا لمن ربيت طفلا القمه بأطراف البنان . . . ) نظير :
كس نياموخت علم تير از من * كه مرا عاقبت نشانه نكرد .
سعدى .
اى تازه نهال خار جورت * اول بر پاى باغبان رفت . با هركه دوستى خود اظهار ميكنم * خوابيده دشمنى است كه بيدار ميكنم .
ز دشمن ميگريزم دوست ميآيد بجنگ من .

اعمالكم عمالكم

. حديث . كارهاى مرد كارگران اويند . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .

اعمال مسلم را ، ( يا ) اعمال مؤمن را بايد حمل به صحت كرد

. نظير : ضع امر اخيك على احسنه . حديث . اخوك دينك فاحتط لدينك . حديث .
اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ .
قرآن كريم . سورهء 49 . آيهء 12 . اكثر الظنون ميون .
بدگمان باشد هميشه زشت‌كار * نامهء خود خواند اندر حق يار .
مولوى .