تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤

اعتراف بنادانى دانائى و اقرار بناتوانى توانائيست

. رجوع به : العجز عن درك . . . ، شود .
اعتماد تو بر چماق امير بيش بينم كه بر خداى كبير . اوحدى .
اعجاز موسوى نبود هركجا كسى چوبى شعيب‌وار بدست شبان دهد . ظهير .

اعجمىام مىندانم من بن و بنگاه را .

( طاقت پنجاه روزم نيست تا بينم ترا * شاه من بر من از اين پنجاه بفكن آه را پنج و پنجاهم چه بايد هم‌كنون خواهم ترا . . . )
از اسرار التوحيد . اعجمى بمعنى ناآزموده است . نظير :
من رب و رب ندانم * از دستهء شاهورديخانم .
اعد ذكر نعمان لنا ان ذكره هو المسك ما كررته يتضوع . رجوع به :
از هرچه بگذرى سخن دوست خوشتر است
، شود .

اعدل الاشكال شكل المستدير

. حكماى قديم معتقدند كه طبيعىترين اشكال شكل كرويست . تمثل :
پايهء تخت مربع وش شه باد فلك * تا خرد اعدل اشكال مدور گيرد .
بدر جاجرمى . و رجوع به : افضل الاشكال . . . ، شود .

اعدى عدوك نفسك التى بين جنبيك

. حديث . دشمن‌تر كس از دشمنان توئى تو است كه از هرچيز به تو نزديكتر است . اقتباس :
چو تو در دست نفس خود زبونى * منال از دست شيطان برونى از اول نفس خود را كن مسلمان * پس آنكه لعن كن بر كفر شيطان چو ميدانى بمعنى لعن دوريست * بدل زو دور شو لعن زبان چيست تو نفس خويش را لعنت كن ايدوست * كه دشمن تركست از دشمنان اوست .
پورياى ولى . نظير : من كل شيئى تحتفظ اخاك الا من نفسه .
همه از دست غير مىنالند * سعدى از دست خويشتن فرياد .
سعدى .

اعذرك من انذرك

. آنكه در اول ترا از وخامت عاقبت كار بترسانيد واجب خويش بگذاشت . نظير :
عذر بيفتاد از آنكه كرد زليفن .
ناصر خسرو .

اعرب عن ضميره الفارسى

. باز مرد فارسى در دل بگشاد . اين مثل عرب يكدلى و يكروئى و صراحت خلق و لهجهء پدران ما ايرانيان را حكايت مىكند . نظير : فلان باز سفره‌اش را گشود . در دلش را مثل صحراى مورچه‌خوار بازكرد . و بمزاح ، بيوه را چون دست به بند برى در درد دلش باز شود .

اعرض عن العوراء « 1 » و لا تسمعها فما كل خطاب محوج الى جواب

. نقل از بيهقى .
هامش
( 1 ) عوراء سخن زشت و بد باشد .