هرچه زود برآيد دير نپايد .
سعدى . تب تند زود عرقش مىآيد .
جوجه از تخم برون آيد و روزى طلبد * و آدمى زاده ندارد خبر از عقل و تميز
آنكه ناگاه كسى گشت به جائى نرسيد * اين بتمكين و بزرگى بگذشت از همهچيز .
سعدى .
أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً .
قرآن كريم . سورهء 23 . آيهء 117 . آيا گمان برديد كه شما را ببازيچه آفريديم . اقتباس :
دو جهانى بدين صغيرى تو * تا تو را مختصر نگيرى تو
اينچنين آلتى ببازى نيست * وين چنين حالتى مجازى نيست
آخر اين آمدن بكارى بود * از براى چنين شمارى بود
ورنه اين دردسر چه مىبايست * همه خود بود آنچه مىشايست
تو بدان آمدى كه كار كنى * در جهان دانش اختيار كنى
همه را بنگرى و دريابى * رنج بينى و دردسر يا بى
چيست ناموس دل در او بندى * كيست سالوس خوش بر او خندى
دانش اين حوالت است به تو * وز خداى اين رسالت است به تو .
اوحدى .
شاد منشين كه در سراى سپنج * نتوان بود بىكشيدن رنج
زان بدين عالمت فرستادند * وين چنين ساز و آلتت دادند
تا به دنيا نظر دراندازى * چارهء كار خويشتن سازى .
احدى .
دوائك فيك و لا تبصر * ودائك منك و لا تشعر
ا تزعم انك جرم صغير * و فيك انطوى العالم الاكبر .
منسوب بعلى عليه السلام .
دو عالمى تو و خود را نكو نميدارى * تو را رسد بجهان سرورى و سالارى .
تو عالم خردى ضعيف و دانا * وين عالم مردى بزرگ و نادان .
ناصر خسرو .
اين عالم بزرگ ز بهرچه كردهاند * از خويشتن بپرس تو اى عالم صغير .
ناصر خسرو .
افراد بشر يكسر در اصل برابر دان نه زر خلاصى تو نه اوست نفايه كان .
حضرت اديب .
رجوع به الناس من جهة التمثال . . . ، شود .
افرغ من حجام ساباط
. بيكارتر از حجام ساباط ، براى مزيد شرح رجوع بمجمع الامثال ميدانى شود .
افروختن توان ز يكى شمع صد چراغ
آموختن توان ز يكى خويش صد ادب . . . )
قطران . رجوع به : از چراغى بسيار چراغها توان افروخت ، شود .
افروشه نان
. كنايه از چيزى بىاصل و دروغ است چه افروشه حلوائيست كه از آرد و روغن و خرما سازند نه از نان . نقل از تعليقات حضرت اديب پيشاوورى بر بيهقى .