تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١

اصل حمل فعل مسلم بر صحت است

. و اين همان اصل جواز است . ادرؤ الحدود بالشبهات . و رجوع به اعمال مسلم را حمل . . . ، شود .
اصل در زن سداد و مستوريست و گرش اين دو نيست دستوريست . « 1 »
( . . . چونكه پيوند شد بنازش دار * بر سر خانه سرفرازش دار تو درآئى ز در سلامش كن * او درآمد تو احترامش كن هر زمانش بدلنوازى كوش * وقت خلوت بلطف و بازى كوش صاحب رخت و چيز دار او را * پيش مردم عزيز دار او را ز سخنهاى خوب و گفتن خوش * به نماز و بطاعتش دركش مىكن ار بينى از خرد نورش * بنصيحت ز بام و در دورش دل خويشان او مدار دژم * هريكى را به قدر ميخور غم تا ز لطف تو شرمسار شود * بمراد تو سازگار شود با زن خويشتن دو كاسه مباش * و آنچه دارى بسوى خود متراش . )
اوحدى .

اصل سلامت در اشياء است

. اگر دهنده گويد من اين كالا درست و سالم تسليم كردم و گيرنده دعوى كند كه شكسته و معيوب داده است قول قول تسليم‌كننده است تا آنگاه كه گيرنده دليلى بر خلاف آن اقامه تواند كرد .

اصل طهارت است

. همه‌چيز پاك است تا گاهى كه ناپاكى آن معلوم گردد . كل شيئى طاهر حتى تعلم انه قذر .

اصل عدم است

. يعنى هرجا كه شك در حدوث چيزى حاصل شود حكم بعدم ميكنيم تا وقتى كه حدوث آن ثابت گردد و اين همان اصل استصحاب بعدم است .

اصل عدم تخصيص است

. هر لفظ عام محمول بر عموم است تا قطع بتخصيص حاصل كنيم .

اصل عدم قرينه است

. در هر لفظى حقيقى كه احتمال وجود قرينه بدهيم حكم بر عدم قرينه كنيم تا وجود قرينه ثابت شود .

اصل عدم نقل است

. قاعدهء اصولى كه گويد چون ندانى كلمهء از معنى حقيقى بمعنى ديگرى نقل شده يا نه چنان گير كه نقل نشده است تا دليلى بر خلاف فرض تو پديد آيد .

اصل عموم است

. قاعدهء اصولى است و معنى آنكه چون به شك باشى كه فرمان و امرى براى همه مردمان يا از بهربخشى از آنانست برآن شو كه همه راست تا خلاف آن پيدا شود .

اصل كار بر روست كچلى زير موست

. بشماتت بكلان و اقرعان گويند و معنى كلمهء
هامش
( 1 ) هرچند كلمهء دستورى را در فرهنگها نيافتم ليكن از همين شعر اوحدى و دو بيت نظامى گنجوى و خواجه محمد حافظ چنين برمىآيد كه زنان دستورى آندسته از زنان بد عمل بوده‌اند كه از جانب شحنه اجازه و اذن خاص داشته‌اند .هرسخنى كز ادبش دوريست * دست بر او مال كه دستوريست .نظامى .دوستان دختر زر توبه ز مستورى كرد * شد بر محتسب و كار بدستورى كرد .حافظ