اشتها زير دندانست
. به كسى كه اظهار بىميلى به خوردن كند گويند . يعنى اگر كمى بخوريد ميل زيادت شود .
اشتها نيست بلكه اين مرض است .
( بشنو اين نكته را كه بىغرض است . . . )
بهائى .
نهايت بسيار مىخورد .
اشكش در آستين است . اشكش در مشت است
. با كمترين ناملايم ميگريد .
اشك كباب باعث طغيان آتش است .
( اظهار عجز پيش ستمگر روا مدار . . . )
صائب .
اصفهان جنتى است پر نعمت اصفهانى در او نمىبايد .
شاه طهماسب صفوى .
اصفهان نيم جهان . يا ، اصفهان نصف جهان
. تمثل :
كه گفته است اصفهان نصف جهانست * اگر باشد جهانى اصفهانست .
سينا .
اصفهان نيمى از جهان گفتند * نيمى از وصف اصفهان گفتند .
صائب از هند مجو عشرت اصفاهانرا * فيض صبح وطن از شام غريبان مطلب .
صائب .
اصفهانيست . آخر كفر خودش را مىگويد
. از اين مثل كافر نعمتى اصفهانيان و در مقام تمثل بيان ناسپاسى هر كفرانكنندهء ديگر را خواهند . نظير : دست در كاسه مشت بر پيشانى . اكلا ذما . ياكله بضرس و يطاه بظلف .
اصل اباحه است
. قاعدهء از اصول فقه است . و مراد آنكه هرچيز رواست تا بر ناروائى آن از شرع فرمان رسد . و عاميان گويند خدا اول حلال كرد و بعد حرام .
اصل اطلاق است
. لفظ مطلق ظاهر در معنى مطلق است .
اصل بد در خطا خطا نكند .
( . . . بد گهر با كسى وفا نكند . )
نظامى . رجوع به :
از مار نزايد جز ماربچه ، شود .
اصل بد نيكو نگردد ز آنكه بنيادش بد است .
( . . . تربيت نااهل را چون گردكان بر گنبد است . )
سعدى .
رجوع به : از مار نزايد جز ماربچه ، شود .
اصل برائت است
. قاعدهء از اصول فقه است و معنى آنكه هيچ ذمه به چيزى مشغول نيست تا دليلى بر اشتغال آن قائم شود .
اصل بزرگ از بنه هرگز خطا نكرد كس را گزافه چرخ فلك پادشا نكرد .
منوچهرى .
اصل جواز است .
قاعدهء اصولى است و مراد آنكه هر امر صادر از مسلم محمول بر جايز است تا حرمت آن ثابت شود .
اصل حقيقت است
. قاعدهء لفظى عقلائى است كه گويد چون ترديد حاصل شود كه كلمهء در معنى حقيقى استعمال شده يا در معنى مجازى بايد آن را به معنى حقيقى گرفت تا دليل بر اراده مجاز قايم گردد .