هيچ چيز ندارم اگر اجازت فرمائى بر تو پوشم . سلطان گفت اى بدبخت نامش را چرا گفتى هلا سبك باش و بپوش . نقل از تذكرهء دولتشاه .
اسم عزرائيل بد دررفته است
. با بىاحتياطيها كه در امر حفظ صحت مىكند مردن او ناگريز است و بر ملك الموت تهمت مرگ خويش مىنهد . نظير : ماهى و ماست ! عزرائيل ميگويد باز هم تقصير ماست ؟
اشأم من طويس
. بدشگونتر از طويس . طويس نام مخنثى از عربست كه بشآمت و نافرخندگى مشهور بوده و او خود ميگفته است ، اى مردمان مدينه تا من زنده باشم خروج دجال و دابه را چشم داريد و چون بميرم دلآسوده كنيد . . . ساعتى كه مادر مرا بزاد پيامبر خداى از جهان بشد و گاهى كه از شير باز گرفت ابى بكر فرمان يافت . و بدان روز كه به حد مردان رسيدم عمر را بكشتند . و در شب كدخدائى من عثمان بقتل رسيد :
اننى عبد النعيم * انا طاووس الجحيم
و انا اشام من * دب على ظهر الحطيم
انا حاء ثم لام * ثم قاف حشوميم . « 1 »
تمثل :
و صير طوس معقله فصارت * عليه الطوس اشأم من طويس .
ابو الفتح بستى .
در غيبت من آيد پيدا حسودم آرى * چون زادن مخنث « 2 » در غيبت پيمبر .
خاقانى .
بلى شومتر از طويسى كه فعلت * همى رخنه در حكم فرقان نمايد .
حضرت اديب .
اشتباه برميگردد
. يعنى در حساب هر وقت سهوى دست دهد هميشه پس از ظاهر شدن ، زيانديده ميتواند جبران آن بخواهد . نظير : الغلط يرجع .
اشتر بشعر عرب در حالت است و طرب گر ذوق نيست تو را كج طبع جانورى .
سعدى .
نظير :
شتر را چو شور و طرب در سر است * اگر آدمى را نباشد خر است .
سعدى .
اشتر چو هلاك گشت خواهد آيد بسر چه و لب جر .
ناصر خسرو .
تمثل :
اسارت الفرس فى اخبارها مثلا * و للاعاجم فى ايامها مثل
قالوا اذا جمل حانت منيته * احاط بالبير حتى يهلك الجمل .
نظير : اذا جاء اجل البعير حام حول البير . ميدانى . چو وقت مرگ مار آيد بگرد رهگذر گردد .
بخت چون با گلهء رنگ برآشوبد * سرنگون پيش پلنگ افتد رنگ از شخ .
ناصر خسرو .
مثل است اينكه چو موشان همه بيكار بمانند * دنه « 3 » شان گيرد و آيند سر گربه بخارند .
ناصر خسرو .
مار را چون اجل فراز آيد * بسر راه خلقش آز آيد .
سنائى .
هامش
( 1 ) اى انا حلقى .
( 2 ) مراد از اين مخنث همان طويس است .
( 3 ) دنه گرفتن بمعنى هوس كردن است .