ميازار كس را كه آزاد مرد * سر اندر نيارد بآزار مرد .
فردوسى .
ميازار مورى كه دانهكش است * كه جان دارد و جان شيرين خوش است
فردوسى .
چون دور فلك يكسره بر منهج عدلست * خوشباش كه ظالم نبرد راه به منزل .
حافظ .
ظلمت ظلم تيره دارد راه * عدل بايد جناح و قلب سياه
خانهء ظالمان نه دير كه زود * بفضيحت خراب خواهد بود
دود دل خانهسوز ظالم بس * بدكنش را همين مظالم بس
ظلم تاريك و دلسيه كندت * عدل رخشندهتر ز مه كندت
مرد را ظلم بيخكن باشد * عدل و دادش حصار تن باشد
چه جنايت بتر ز خون خوردن * و آنگه از حلق هر زبون خوردن
نيست پر بيخ دولت اينان * تبرى چون دعاى مسكينان
تو نترسى كه باغ سازى و تيم * خرج آن جمله از خراج يتيم
باغ خود را نچيده گل بيوه * برد سرهنگش ايزم و ميوه
شب تاريك دوك رشتن او * روز نانى به خون سرشتن او
وانگهى ظالمى چنين در پى * تيغ دفع بدان توئى يا حى
پيرزن نيم شب كه آه كند * روى هفت آسمان سياه كند
واى بر خفتگان خونخواران * ز آفت سيل چشم بيداران
بسكه ديدم دعاى پيرزنان * كه فروريخت خون تير زنان
گر بيك حبه ظلمورزى تو * در حقيقتجوى نيرزى تو
از تو گر ديدهاى پر آب شود * ملكت از سيل آن خراب شود .
اوحدى .
ظلم از هركه هست نيك بد است * و آنكه او ظالم است نيك بد است ( كذا )
هر كجا ظلم رخت افكنده است * مملكت را ز بيخ بركنده است .
سنائى .
و ان الظلم من كل قبيح * و اقبح ما يكون من النبيه
جزاى عدل نور و رحمت آمد * سزاى ظلم لعن و ظلمت آمد
شبسترى .
طالب شاه عادلست جهان * تو نيت خوب كن جهان بستان
ترك و ايرانى و عرابى و كرد * هركه عادلتر است دست او برد .
سنائى .
اصل مردمى كمآزاريست . قابوسنامه .
ستم بر ستمكاره آيد پديد .
فردوسى . كه كرد كه نيافت و كه خواهد كرد كه نخواهد يافت . از تذكرهء دولتشاه .
سك از مردم مردمآزار به .
سعدى .
ماران كنند رودان كشند . ظلم ظالم بر سر اولاد ظالم ميرود . ريشهء بيداد بر خاكستر است . اذا ظلمت فاحذر الانتصار فان الظلم لا يكسبك الامثل فعلك . انك لا تجنى من الشوك العنب . من سل سيف البغى قتل به .